شهید احمد شاه مسعود قهرمان ملی افغانستان

یک آرزو...

"آرزو دارم مردم کشورم با هر تعلق قومی، مذهبی، زبانی و حزبی وحدت ملی و اتحاد خود را حفظ کنند و در سایهء آن با تکیه بر دین مبین اسلام شاهد پیروزی و اعتلای کشور خود باشند. "

   + ا.ا.مسعود ; ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٦
    پيام هاي ديگران ()

سنگردی های هندوکش

پامیر پارشهری

سنبله 1380


یادداشت: طرح گونهء ذیل را هفت سال قبل با شنیدن خبر شهادت مسعود نوشته بودم که در بعضی جاها به چاپ رسیده است. مناسب دیدم آنرا دوباره به دست نشر بسپارم.  

 

چاشتگهی است، تکه آسمان باروت آلود خدا برفرازشرافت جبین پرازچین و چروک کره خاکی اش که ادواریست میدان نبرد بی پایان اهورا واهریمن بوده، مضطربانه چشم دوخته است

 

چاشتگهی است، فضای تب کرده در پیرامون سنگلاخ هایی که هیچگاه نقش قدوم ناآشنایی برجلد ستبر تن شان حک نشده، ازدلهرهء حادثه در اغمآرفته است

 

چاشتگهی است، چشمان آفتاب از ورای هالهء آهش ناباورانه ومبهوت به غروب کسی ازجنس خودش خیره شده است

 

چاشتگهی است، باد بامیلودی کند وآرام نیمروزی اش صحنهء درام آبتنی قوی غروری رادرچشمه سارگرم عشق وخون همراهی میکند

 

چاشتگهی است، اندام مرتعش زمانه در جنون تردد و ناگزیری بدورمحوراتفاقی ناخواسته می‌چر خد

 

چاشتگهی است، نبض شریف قله های حماسه تند می‌تپد و سینه های شرحه ـ شرحه هندوکش، شکوه زخم های عقابی را بازبان گنگ می نالد

 

چاشتگهی است،دریاچه ها در شفافترین ترنم های حزن، اصیلترین سرود معنارا ازحنجره های خونین کوه بچه های استوار می سراید

 

چاشتگهی است،گل وگیاه در زیربارغم انگیزترین هجرت هدهد باغ خمیازه می کشد

 

چاشتگهی است، درختان در اهتراز برگهای خود، بی قرار ی دستان به دعا بلند شدهء خود را اظهار می کنند

 

چاشتگهی است، طبیعت مرزوبومی نوازش دستان ابریشمین حضور کسی را برای آخرین بار، برزخم های خونین خود احساس می کند

 

چاشتگه بود! آری چاشتگه! که نا خدای زورق خورشید، درشط شفق غرورش خرامید و با انگشت شهادت، جزیرهء همیشه بهار جاودانگی را اشاره داد

 

آری! چاشتگه بود که مردی از تبار فرزانگی، مردی از دود مان آزادگی، گوهر آبروی ملتی در سینه وعفت سر افرازی برهنه پایانی در دست برکرسی جاودانگی تکیه زد ومنشور اندیشه اش، رنگین کمان شکوه روح انسانی را درگسترهء چشم سار زلال آرمانش متباعد ساخت…

 

آری! چاشتگه بود، مردی که قلمرو اعجاز را تا اقصای آن در نوردید و تکبیر آزادی را از مناره های معابد شهامت در دل یلداترین شبهای تاریخ ما سرداد، صحیفه های رسالت آزادگی اش را با خون خودش نوشت

 

آری! چاشتگه بود، مردی که هر تار مویش را برای سیاه رویی دشمنش سپید ساخته بود، قاموس حجیم مردانگی اش را باخون خودش تذهیب کرد

 

آری! چاشتگه بود، آنکه متن نامه های حق را برای نسلها نوشته بود، با شهادت خودش مهر وموم کرد

 

آری! چاشتگه بود، کسی که صلابت کوتل نشینان خطهء عشق را به محک زمانه زده بود، با خون خودش بیغشی همت کوهستان زاده گان عاشق را ثابت ساخت

 

آری چاشتگه بود، کج کلاهی که عیارانه سالها از عفت حریم کلبهء محقر مردمش با سلاح ایمان پاسداری کرده بود، با خون خویش ننگی را که مشتی اجیر به دامان نورانی فرهنگ این ملت رقم زده بود، زدود

 

آری! چاشتگه بود، پایوار مردی که عمری حتی جوانهء تزلزل در حریم مقدس قلب لبریز از توکلش سرنزده بود، با خون خودش این درس را به دیگران داد

 

آری! کسی از میان مارفت که بوی تنش عطر باغ های نارنج جلال آباد وجنگل های پستهء بادغیس را در خود داشت

 

آری کسی رخت بربست که نسج ایمانش از صخره های خارای هندوکش تبلور یافته بود و اذان عشق را از ستیغ کوهساران کنر وپکتیا شنیده بود

 

آری !کسی کوچید، که خون دل خوردن ولبخندزدن را از انار قندهار آموخته بود وگشادگی آغوش خوشآمدش را از وسعت دشت های هرات وهلمند فهمید بود

 

آری! کسی از جمع ما رفت که در ذهنش غنای فرهنگ بلخ و شکوه حماسه آفرینی تخارستان و غور ترسب کرده بود

 

آری! خورشیدی غروب کرد، که در ظلمت قیر گون پهنای هستی ملتی، برق درخشش کاریزهای پروان‌و کاپیسا را وام گرفته بود

آری! کسی کوچید که خون رگهایش با نبض عشق به کوه شیر دروازه و گردنه های باغ بالای کابلستان جاری بود

 

آری! عقابی زخم خورد، که چشمان نافذش دورترین رگه های خشن پیکر سنگی وطنش را بوسه می زد

 

آری! مردی شهید شد، که طنین نبض طبل های جنون احساس سرافرازی اش، تالهای جاودانه گی را در بزم سماع تاریخ خواهد نواخت وشوریده گانی از این دست را قرنها، شوریده تر خواهد ساخت

 

آری! مسعود رفته است ولی یاد های او در باغ های اذهان کرباس پوشانی، کاجستانی است که هیچ پائیز را قدرت تطاول برسبزینگی آن

 

آری! شهادت مسعود عقدهء دردی است در گلوی تاریخ خونین ما که باریختن هیچ سرشکی زچشم هامان وهیچ خاکی بسرها مان خالی نخواهد شد

 

آری! مسعود رفته است، ولی آیا مادری از تبار مادران رستم، بومسلم، مسعود و… تهمتن دیگری به آغوش این وطن هدیه خواهد داد تا روح وضمیر او از قله های شامخ این وطن، شیر غریو سرکش در یاهای خروشان این خطه را بمکد و گوش جانش شهنامه خوانی جوبارانی را که از شیپور کوه بچه های این ملک جاریست، بشنود و باز حماسه آفریند؟آیا مادری، یلی چنین خواهد زاد؟ آیا یلی چون او، فقط یکبار، فقط یکبار دیگر خواهد آمد؟ "سایت خاوران

 

   + ا.ا.مسعود ; ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

تشکر از محترم همايون امير

نويسنده: همايون

سه شنبه، 17 مهر 1386، ساعت 18:26

در وبسایت ها اشعار زیادی به احمد شاه مسعود سروده شده است که خواهش می کنم جمع آوری کنید. اینجا پارچه شعری را که از مجله بخارا گرفته ام تقدیم می کنم:
شعرى براى احمدشاه مسعود
شاعر صياد غفار
مترجم ليلا آجرلو
اين ناله دل براى احمد شاه است
اين بيت و غزل براى احمد شاه است
اين ناله دل از غم بى تسكين است
اين بيت و غزل فاتحه و تسكين است
سرمانده به كف نشستن احمد شاه
كم نيست زكف شكستن احمد شاه
اى كوه بلند، سربلندى اين است
خورشيد، نگر، نظربلندى اين است
در اغبه([1]) پياده مى رود احمد شاه
دشمن، كه فتاده، مى رود احمد شاه
او مى رود و كسى به راهش نرسد
گردون به بلندى كلاهش نرسد
اى روى سيه ز كشتن احمد شاه
بنگر تو ز ره نگشتن احمد شاه
تسبيح به دست مى رود احمد شاه
ناخورده شكست مى رود احمد شاه
در گوشه پنجشير شير يره دار([2])
نيزار دلم همى كند ناله زار
شير فلك از كشتن اين شير گريست
با مردم پيچيده به زنجير گريست
اى مردم سرگشته به هر شهر و ديار
بر شهر و ديار خويشتن روى بيار
از بهر خدا، به حرمت احمد شاه
اول بروى زيارت احمد شاه
[۱]. ستيغ كوه
[۲]. زخمى

E-mail:  وارد نشده است

   + ا.ا.مسعود ; ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۸/٢
    پيام هاي ديگران ()

سرک احمدشاه مسعود در دهلی نو

(The Hindu (Online edition of India's National Newspaper

NEW DELHI: Afghanistan President Hamid Karzai and Union External Affairs Minister Pranab Mukherjee unveiled the plaque of a road here in the Capital on Thursday named after Ahmed Shah Massoud, who paved the way for democracy and liberation in Afghanistan.

Delhi Chief Minister Sheila Dikshit was also present at the function organised in the Diplomatic Enclave at Chanakyapuri. Known as "the Lion of Panjsheer", Massoud is credited with having created an administration and legal system which remains unique in Afghanistan's history.

Opposed to terrorist activities, Massoud stressed the need for maintaining friendly relations with others, but also vehemently opposed to being oppressed

 

دهلي جديد نام احمدشاه مسعود قهرمان ملي افغانستان را در خود جا داد

دهلي جديد، مركز كشور پهناور هند روز پنجشنبه شانزدهم حمل 1386 برابر با پنجم اپريل 2007 نام بزرگ احمدشاه مسعود،‌ قهرمان ملي افغانستان را در خود حك كرد.
به اساس گزارش هاي رسيده از دهلي جديد "چانكي پوري شانتي نگر" كه در دوجناح آن سفارت خانه هاي خارجي مقيم دهلي موقعيت دارند و يكي از باشكوه ترين جاده هاي دهلي جديد بوده وشادابي ويژه اي دارد كه منتهي مي گردد به قصر رياست جمهوري هند، رسماً از سوي دولت هند  در حضورداشت رئيس دولت افغانستان حامدكرزي بنام احمدشاه مسعود مسمي گرديد.

كشورهند، همواره دوستي خاصي با افغانستان داشته و در زمان مقاومت حمايت سياسي از افغانستان مي نمود و بعداز فروپاشي تروريسم در عرصه بازسازي سهم بارزي ايفا نمود، و اين بار دوستي عميق خود را به تسجيل رسانيده و بزرگترين جاده پايتخت خود را بنام قهرمان ملي افغانستان احمدشاه مسعود(رح) مسمي مي نمايد. پیام مجاهد

   + ا.ا.مسعود ; ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/٢٠
    پيام هاي ديگران ()

اندوه مسعود بر مرگ سنگ پشت

نویسنده : صالح محمد ریگستانی

تاریخ : 13 اسد 1384 هجری خورشیدی

باتشکراز : حاجی رستم خان،استادنعیم،

سیدعبدالصمدویاران دیگر شهید مسعود

سال 1384 هجری خورشیدی، سال رویارویی نیرو های مختلف درکشور بود. دولت نوپای مجاهدین با مشروعیت داخلی و خارجی مواجه شده بود. دریک طرف دولت مجاهدین ودرجناح دیگر ائتلافی از مخالفین دولت بنام شورای همآهنگی قرار داشت. جای تامل است که درتاریخ کشور ما هدف اوپوزسیون هاهمیشه سرنگونی حکومت ها بوده وبه نحوی موفق هم شده اند، اما با سقوط آن حکومت، اوضاع بهتر نشده است. بعباره دیگر راه حل نظامی بحیث کوتاه ترین راه،پیامد های ناگواری داشته است.

احمد شاه مسعود در این وقت مسوولیت رهبری نیرو های دفاعی دولت را به عهده داشت. اوتلاش زیادی بخرج داده بود تا کابل را از تیررس راکت های کور نجات دهد، اما محاصره زمینی وهوایی کابل همچنان ادامه داشت. گرچه مواد اولیه مورد ضرورت مردم با دادن رشوت به پاتک داران عبور میکردو بکابل میرسید مگر هزینه رشوت هم برنرخ مواد می افتید ومردم ازخریداری آن عاجزبودند. پس نتیجه برای مردم یکسان بود، آنها از گرسنگی و هول جنگ با مرگ دست وگریبان بودند. مسعود برای رهایی کابل از محاصره به شمال سفر کرد. او میخواست بغلان وکندز را از تسلط مخالفین آزاد کند وکابل را به شیرخان بندر وصل کند. بدین مقصد بطرف نهرین ( بغلان) سفر نمود. در این سفرغیر ازما همکاران دایمی که شامل محافظین، سکرتر، مسوولین مخابره میشد،سیدزلمی(عضورشورای ملی) نیز با مسعود همسفربودند.

ادامه (پیمان ملی)

   + ا.ا.مسعود ; ٥:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۳
    پيام هاي ديگران ()

 

حادثّۀ شهادت احمد شاه مسعود از زبان انجنیرعارف


محمد اکرام اندیشمند
image

محمد عارف سروری دستیار اصلی احمد شاه مسعود در امور امنیت و استخبارات در دوران مقاومت علیه حکومت طالبان و القاعده بود. وی را که بیشتر به نام انجنیر عارف میشناسند و اکنون رئیس کمسیون امور امنیت در مجاس سنای افغانستان است،  در ادارۀ عبوری و دورۀ انتقالی حکومت حامد کرزی از دسمبر 2001 تا اکتوبر 2004 ریاست عمومی امنیت ملی را بدوش داشت. او در مصاحبۀ اختصاصی با نگارنده از چگونگی حملۀ انتحاری به جان احمد شاه مسعود سخن گفت. وی در این گفتگو عوامل و انگیزه های حملۀ انتحاری را از سوی سازمان القاعده برهبری اسامه بن لادن تشریح کرد و به  نقش  حلقه های دیگری در وقوع این حادثه پرداخت. اینک توجه خوانندگان را با این مصاحبه که درنهم جولای 2005 برابر با هژدهم سرطان 1384 درکارتۀ پروان شهرکابل صورت گرفت، جلب میدارم.

ادامه

   + ا.ا.مسعود ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/٢٦
    پيام هاي ديگران ()

 


راد مرد حق

تا بکوه سنگر گزیدی٬ قله ها رام تو بود

کز بزرگی و شهامت٬ پخته ها خام تو بود


تا که جان و سر فدای دین و میهن کردی تو

لرزه  در کاخ دل  بیگانه ها ٬ نام  تو  بود

ادامه

   + ا.ا.مسعود ; ٥:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/٥
    پيام هاي ديگران ()

ناگفته های از مسعود و يادهای از روز شهادت وی



آري! از شهادت بزرگ مرد تاريخ و ياد واره هاي حماسه ساز کشور ما پنج سال سپري شد، گرچه مردم با سوگ و ماتم؛ اما با حرمت و توجة خاص هر سال، سالروز شهادت وي را تجليل مي نمايند؛ ولي جاي او براي هميش خالي ماند و حسرت وجودش روز افزون شد.

مسعود بزرگ مردی که به ارزش هاي والاي انساني توجة جدي داشته و حتي در بدترين شرايط هم ارزشمندي بخشهاي مختلف زنده گي را تفکيک ميکرد و جوانمردانه به همه ارج ميگذاشت و زحمات هيچ کسي را ناديده نمي گرفت، همين ويژه گي مهم وي باعث شده است تا همه به وي و ياد واره هاي وي ارج بگذارند و يادهاي وي را گرامي بدارند.

تابستان گرم و سوزان سال 1380 هجري شمي در ماوراي کوکچه به خصوص دشت خواجه بهاوالدين در حال اختتام بود؛ ولي روزهاي پاياني تابستان آن سال در آميزش با آتش تعصب و کينه توزي دشمنان سيه دل انسانيت و آزادي سوزنده و شوم گشت که نماد پايمردي و مقاومت يعني مسعود شهيد را در خود فرو برد و کور دلانه حرکت وي را از او گرفت تا براي آزادي باز هم حماسه آفريني کند؛ ولي در آخر به عنوان بزرگترين هديه و قرباني جان خود را براي آزادي و انسانيت فدا ساخت، مسعود که چون کوة آهنين جبهه مقاومت را رهبري ميکرد، خودش را، وجودش را و جانش را مردانه براي آزادي بخشيد. چون مقاومت و شهامت او به صداي آهنين و آگاهانه بود که زشت سرشتهاي حيله گر آن سوي اقيانوسها که از آزادي و انسانيت جز عقده مند بودن در مقابل آن چيزي ديگري را نميدانستند واداشت با همکاري وحشي صفتان فرهنگ سوز چنان مکر را به کار اندازند که در حساس ترين برهة زماني پيشواي مقاوم را از همراهانش بگيرند، واقعاً روز عجيبي بود و مسعود عجيبي.

مسعود شهيد شد روحش پرواز نمود، هواي گرم خواجه بهاوالدين را فضاي حسرت و يأس سرد ساخته بود، چشمها ديگر بگونة معمول به طرف يکديگر نمي ديد، نگاه ها از چشمان اميد باخته به معناي خاص انجام ميشد؛ اما همه اين سخنان را زمزمه مي کردند که: "الحمدوالله خيريت است، آمر صاحب خوب هستند، زنده و صحتمند هستند، بخير زود بر ميگردند".

جز زمزمة اين سخنان چه سخن ديگري ميتوانست آرامش را در ميان آن تودة عظيم خسته اما با همت که ابر سياه نفرت تاريخ برخاسته از سينة جهل و کينه و عقده زنده گي شان را پر پر و حيات شان را وابسته به لحظات ساخته بود ايجاد نمايد، دشمن خوب ميدانست که در موجوديت مسعود و تدبير و درايت وي نميشود کاري انجام داد، دشمنان بشريت و انسانيت مسعود را بزرگترين مانع در سر راة خود ميدانستند چون مسعود بود که بدون آنکه دنيا متوجه اهميت مسأله شود با صف قوي مصمم خود "صف مقاومت" در مقابل سيه دلان و تروريستان بين المللي ايستاده گي نموده و حرکات و اهداف شوم ايشان را به خاک يکسان مينمود، دشمنان آزادي و انسانيت از سرزمين هاي دور از سرزمينهاي نفرت و خشونت از قبيله هاي وحشت و زشت سرشتي طرح ريختند، تصميم گرفتند، بزدلانه جفا کردند و با همکاري خائنين وطني و خود فروشان اين نماد مقاومت و انسانيت را نشانه گرفتند و ابر مرد راة خدا را مظلومانه به شهادت رسانيدند.


آري ستمگران با عقده ها آمدند و با سيه دلي آنچه را که لشکر سياة شيطاني ميخواست انجام دادند، مسعود شهيد بدون آنکه بداند در پشت اين چهره هاي انسان نما چه زشتي وجود دارد اين بد کاران شيطان صفت را که خود را در لباس پاک ژورناليزم پنهان نموده بودند نزد خود پذيرفت تا چيزهايی بشنود و سخناني هم بگويد با آنکه بي نهايت مصروف بود و قرار بود که در آن روز هم ساعتي بعد به دشت قلعه مرکز سوق و ادارة جبهات آن استقامت به خاطر شرکت در نشست فرماندهان خط مقدم جنگ برود، کاش نميخواست تا آن ابليس مأبان را ببيند و ترجيح ميداد تا به کار اصلي خود برود؛ اما حوصله مندي و تقدير...

روز فراموش ناشدني بود، زمين و زمان، انسان، کوه و دره  و درخت و دريا همه تغيير کرده بودند، همه سوگوار بودند همه از اول روز براي سوگواري آماده شده بودند، شب سوگوار بود، صبح با سوگ و ماتم دميده بود و سپيده دم ديگر چنان نبود که هر روز بود و باز هم با تکرار مسعود را هنگام عبادت در آغوش بکشد، بلکه آخرين فرصت بود، بناً سوگوار بود کتاب، خاطره ها و هرچه بود سوگ و ماتم به جبين مي کشيدند، قصه، قصة آخر و روز روز آخر بود!

چه درد آور روزي و ياد واره يي که ديدن و تصور کردنش هر کدام به نوبه خود جانکاه بود، آن روز من هم آنجا بودم، من چون ديگران سراسيمه و حيران بودم گويا که زمان براي همة ما که آنجا بوديم و هر کدام بگونه يی و با عنواني در گوشه يی از صف مقاومت قرار داشتيم و بوديم و نزديکتر ونزديکتر از ديگران متصل به خطوط اول جنگ بوديم و شاهد پرواز روح رهبر فقيد، ماموريتي را سپرده بود تا اينسو و آنسو برويم و براي همه بگوييم که خيريت است و آمر صاحب زنده هستند، با وجود آنکه ميدانستيم اصل گپ چه است.

آن روز رفته بودم تا فرمانده محبوب مقاومت را ببينم، چون من مسؤول تنها نشرية فعال در آن شرايط و در آن ساحات جنگي "پيام ملت" بودم هر گاه سري به محل کار آمر صاحب ميزدم و چيزهايي از ايشان مي پرسيدم و هنگام چاپ شمارة جديد نشريه حتماً خودم پيام ملت را برايشان ميبردم که از اين کار زياد خوشحال مي شدند و يکي از خواننده گان هميشه گي آن نشريه بودند، آن روز نيز براي من تکرار برنامة هميشه گي ام بود؛ اما آخرش بود، براي آخرين بار قبل از ظهر آن روز در مقر اصلي شان در خواجه بهاوالدين موفق شدم تا آمر صاحب را ببينم، آن روز شمارة جديد پيام ملت چاپ شده بود براي انتقال سهميه هاي مجلات ديگر به خواجه بهاوالدين رفتم و خواستم تا براي آمر صاحب شخصاً خودم نشريه را برسانم، در صحن باغ با آقاي عارف سروري که آنگاه مسؤوليت امنيت را به عهده داشت و چون با هم شناخت داشتيم هنگامي که وي رئيس دفتر آمريت عمومي در پنجشير بود من نيز مدتي آنجا بودم و در بخشهاي فرهنگي و مطبوعاتي مصروف بودم مواجه شدم و از ايشان پرسيدم که نامم را فراموش نکرده ايد به شوخي گفت نه چون تخلص هاي ما يکي است، يک شماره از نشريه به آنها دادم و رفتم به طرف اتاق آمر صاحب که عده يي از مهمانان آنجا حضور داشتند؛ ولي آمر صاحب در حال خارج شدن از اتاق و رفتن به سوي اتاق مخابره هستند، همينکه مرا ديدند پرسان کرد باز چه نوشته کردي روشنفکر بدخشي؟

هميشه آمر صاحب مرا روشنفکر بدخشي صدا مينمود، اخبار را براي شان دادم عناوين آنرا مشاهده نموده بعد به من گفتند همينجا باش که در دشت قلعه جلسة قوماندانها است با هم آنجا ميرويم، چون آمر صاحب ميدانستند که دفتر کار من در دشت قلعه است وجلسة فرماندهان هم در خانة مامور محمد حسن آمر جبهة دشت قلعه قرار بود داير شود که متصل به دفتر پيام ملت بود، روي همين دليل آمر صاحب خواستند با هم برويم؛ ولي هرگز با هم نرفتيم، بعد از اينکه آگاه شدم آمر صاحب چند ساعت بعد دشت قلعه ميروند؛ بناً من به دفتر نماينده گي وزارت خارجه رفتم که عاصم شهيد و زبير که دوستان من بودند و در آنجا قرار داشتند تا چاشت را سپري نمايم، چاشت آنجا بودم، با عاصم شهيد که يک ساعت بعد يکجا با آمر صاحب به شهادت رسيد پيرامون بهبود کار و ديزاين پيام ملت صحبت ميکرديم، ما در اتاق بوديم در بيرون دو تن عرب که جله سياه داشتند و يکي قد بلند و داراي لبهاي پهن و ديگري متوسط اندام بود قرار داشتند، يکي نشسته و ديگري با حالت چرتي به اين طرف و آن طرف قدم مي زد، عاصم شهيد گفت اينها ژورناليست ها هستند و چند دقيقه بعد با آمر صاحب مصاحبه دارند، آنجا يک خانم چاق فرانسوي نيزموجود بود که بعداً آنرا بارها در کابل ديدم، بعد از صرف طعام من به مهمانخانه قاضي محمد کبير مرزبان آمر جبهات محل براي ديدن يکي از دوستانم رفتم و عاصم شهيد و ديگران مصروف ترتيب و تنظيم ملاقات آمر صاحب با آن بلاهاي در ظاهر ژورناليست بودند، ما در مهمانخانه قاضي مرزبان منتظر پايان ملاقات آمر صاحب و رفتن به دشت قلعه با وي بوديم که ناگهان صداي انفجار عجيبي بلند شد، مهمانخانة قاضي صاحب مرزبان در نزديکي محل وقوع حادثة دلخراش قرار داشت، با عجله رفتم که دود و آتش نارنجي رنگ و غير معمول از سالون ملاقات خارج ميشود نزديک رفتم و همه چيز ثابت شد، دشمنان بشريت بزدلانه مرتکب جنايت بزرگي شده بودند، فهيم دشتي را براي اولين بار آنجا ديدم که آتش دستان و و صورتش را سوختانده بود، گفتند فهيم، فکر کردم آن فهيم باشد که در نماينده گي وزارت خارجه کار ميکرد بعد معلوم شد که وي نيست، يکي از تروريستهاي که زنده مانده بود دست به فرار زد؛ ولي او را مؤظفين و باديگاردهاي آمر صاحب دستگير نموده و در يک اتاق حبس نمودند، ولي آن تروريست از تاق عقبي اتاق فرار نمود که در فاصله چند صد متري از محل حادثه توسط افراد مسلح به قتل رسيد، آمر صاحب شهيد ومسعود خليلي راعاجل انتقال دادند، همه حيران و دست و پاچه بودند که چه کنند، هر آدم بزرگي را ميديدي فکر ميکردي که طفل خورد است و براي پيدا نمودن سر پرست خود گريان ميکند، داخل اتاق شديم که هنوز دود و آتش موجود است، در اين هنگام مهمانان آمر صاحب از باغ محل کار آمر صاحب چند صد متر با نماينده گي وزارت خارجه فاصله داشت يکي پي ديگر رسيدند، در داخل اتاق ديديم که جسد آن تروريست دو قسمت شده و پارچه پارچه شده و آنجا افتيده است، همه چيز سوخته بود، فکر ميشد کسي ديگري نيست؛ ولي بعد از گذشت چند دقيقه متوجة جسد سوختة عاسم شهيد که در چوکي چسپيده شديم، در آن روز دو تن از برادران وي هر يک قاري عبدالباري و داکتر سالم نيز در خواجه بهاوالدين بودند، جسد عاصم شهيد در يک موتر به شفاخانه موجود در خواجه بهاوالدين انتقال داده شد، در آنجا آقاي سيد نور الله "عماد" و انجنير شريف الله يک تن از مسؤولين دفتر آمر صاحب را ديديم که حيران آمر صاحب رامي پاليدند، با وجود که ميدانستيم گپ چه است؛ ولي يکديگر خود را قناعت مي داديم که خيريت است و گپي نيست، آمر صاحب را چيزي نمي شود، در حاليکه همه چيز شده بود، من عاجل به طرف دشت قلعه حرکت نمودم، مجبور بودم بروم با حالتي که هرگز نداشتم مکلف بودم خود را به نزد فرماندهان که آنجا منتظر هستند برسانم و به ايشان بگويم که گپي نيست.

براي آن فرماندهان خبر شهادت آمر صاحب از خواجه بهاوالدين مخابره شده بود؛ ولي هنوز منتظر شنيدن خبر دقيق و مشاهدة حالت بودند، با عجله در دشت هاي سوزان و پر از گرد و خاک آن محل توسط يک عراده موتر سايکل در حال رفتن به دشت قلعه بودم که در راه با فرمانده عبدالمطلب بيک که همزمان با شنيدن اين خبر به طرف مرکز فرماندهي مقاومت حرکت نموده بود مواجه شدم.

مسأله را پرسان کرد، گفتم خيريت است و آمر صاحب براي تداوي جراحات اندک به فرخار رفته است "فرخار تاجکستان که در آنجا شفاخانه براي تداوي مجروحين وجود داشت" اما با آنکه چيزي دانسته بود آن هم تائيد کردکه چنين است و گفت زود برو قضيه را براي ديگران حکايت کن، با عجله رفتم و در آن هواي گرم توسط آن موتر سايکل خودم را به دشت قلعه و به محل جلسه رساندم که عده يي از فرماندهان و مسؤولين جبهات ازجمله جنرال محب الله رئيس سوق و ادارة جبهات و اکنون معاون وزير دفاع، مامور محمد حسن، حاجي سبحانقل رحماني، انجنير محمد عمر والي فعلي کندز، محمد علم آزادي از فرماندهان بلخ و اکنون عضو پارلمان، آمر عبدالبشير قانت  و ديگران حاضر بودند که همزمان به رسيدنم همه به دور من جمع شدند چون ميدانستند که من از کجا آمده ام، همه عاجل جوياي احوال آمر صاحب شهيد شدند، گفتم خيريت است آمر صاحب زنده و سلامت هستند و براي تداوي رفتند و بر ميگردند به حدي به اين تأکيد متيقن شده بودم که ديگر خودم نيز با آنکه حادثة المناک شهادت آمر صاحب را ديده بودم و همه چيز را ديده بودم باور مي نمودم و فکر ميکردم که آمر صاحب زنده است و بر ميگردد. اي کاش چنين ميشد، با شنيدن سخنان من تمام فرماندهان و اشخاص حاضر در آن مجلس هر کدام دو رکعت نماز شکرانه ادا نموده و به طرف وظايف خود رفتند، همه به طرف خطوط اول و به خاطر روحيه دهي جبهات رفتند چون طالبان وپاکستاني ها توسط مخابره در همه جا سر و صداي شهادت آمر صاحب را پخش نموده بودند و اين پيامد حياتي داشت.

مسأله شهادت آمر صاحب در خطوط جنگ به صورت تدريجي و به گونة شايعه پخش شد نه به صورت يکدم و اين کار بر عکس تصور دشمني روحية انتقام گيري مقاومين را قوي ساخته و به حملات خود آغاز نمودند، چند روز بعد محمد قسيم فهيم به حيث جانشين آمر صاحب اعلان گرديد و در جلسه يی که با فرماندهان در مرکز سوق و ادارة جبهات در دشت قلعه داشت من نيز حاضر بودم. سخنان اميدوار کننده يي بر زبان آورد از جمله گفت اگر مسعود بزرگ شهيد شده است تا زنده ايم يادهاي او ما را رهنمايي خواهد کرد.

بدون شک مسعود داراي شخصت چند بُعدي و منحصر به فرد بود که کسي نتوانست خلاي عدم حضور وي را پر کند، مسعود به فرهنگ و مطبوعات ارزش جدي قايل بود و در بدترين شرايط هم به آن توجه ميکرد.

يکي از روزها مطلبي را تحت عنوان "هاي مسؤول! مردم از فقر ميميرند، چه تدبيري به دست داري؟" در پيام ملت به چاپ رسانيدم که در آن از وخامت شرايط زنده گي مهاجرين و مقاومين که خانه ها وزنده گي خود را از دست داده بودند؛ ولي در عوض توزيع سهميه ها به عده يي از افراد با نام ولي بي تأثير چيزهاي نوشته بودم، مسؤولين ادارة مستقر در خواجه بهاوالدين به شدت عصباني شده از آمر صاحب تقاضا نمودند تا پيام ملت را مصادره نمايند، مرا به خواجه بهاوالدين خواستند در جمع از حاضرين به عوض سرزنش مرا تشويق نموده و گفتند من فکر ميکردم که از من ميخواهند که قطعات و گروپهاي اضافي را منحل کن؛ ولي از من ميخواهند اين نشريه را که خود اين شخص در اين شرايط خراب چاپ ميکند و فعال نگهداشته است بسته کنم که من هرگز اين کار را نمي کنم، و گفتند هنگام برگشت من از سفر اروپا در تاجکستان يکي از ژورنالستان به من گفت که شما واقعاً نسبت به جانب مقابل تان زياد برتري داريد چون حتي در خط اول جنگ شما نشريه ومطبوعات است که اين کار همين شخص است که اکنون شما بالايش قهر هستيد، آمر صاحب افزود از لحاظ ساحه، امکانات و خط عقبي دشمن نسبت به ما کاملاً قوي است؛ ولي آنچه که ما را نسبت به آنها ترجيح ميدهد ارزش دهي ما به ارزشهاي انساني است و بايد اين را مراعات کنيم، شب آنروز محترم جنرال محب الله خان معاون فعلي وزير دفاع به دفتر من آمدند تا از طريق تلفون پيام ملت با آمر صاحب صحبت کنند، بعد از ختم صحبتهاي وي آمر صاحب که ساعت دوازده و نيم شب بود با من صحبت کردند و مرا تشويق کردند تا کارهايم را با جديت دوام دهم و به شوخي گفتند هر که عصباني شد به من بگو. مسعود شهيد شد؛ ولي جانشينان و وابستگان وي هرگز راة او را نبال نکردند، آرزوهاي مسعود در خودش تمام شد، ديگران از او و زحمات و نام و نشان او صرف استفاده کردند، همراهان وي را فراموش کردندو مسعودي هاي دروغين ساخته و مسعود و راة او را به زعم خود شان تعبير وتعريف کردند، عکس او را وسيلة قانون شکني و نام و آدرس او را وسيلة استفاده جويي قرار دادند، مسعود قهرمان را مظلوم ساختند، شعارهايي براي تداوم راة وي سر دادند؛ ولي در اثر خود خواهي ها دنبال نفاق و تفرقه را گرفتند، همه چيز را خانواده گي و محيطي ساختند در حاليکه مسعود شهيد چنين انديشه يي نداشت، آنهايي که خود را وارث ومستحق صاحب شدن راه و نام آن بزرگ مرد مي دانستند کارهاي کردند که در زنده گاني مسعود امکان نداشت، مسعود، نام مسعود، ياد واره هاي مسعود را در محدودة ديدگاه ها و برداشت هاي کوتاة خود محصور نمودند.

اما به راه و همراهان مسعود ارزشي قايل نشدند، مسعود در موجوديت يک جريان توجه جهان را به خود جلب کرد و عظمت او آن جريان را ارزش بخشيد که آن دو لازم و ملزوم يکديگر بودند؛ ولي اينها اين بافتها را از بين بردند، براي خود قصرها ساختند؛ ولي زيارت مسعود چنان که بود هست و توجه يي به آن نشده است، موزيم جهاد ومقاومت که اقتتاح شد؛ ولي از خاطرها دور گرديد، ميراث بران او فقط متوجه خود و زنده گي خود هستند، تلاش کردند تا مسعود را محيطي وخانواده گي بسازند؛ ولي مسعود، افتخارات و يادواره هاي او ارزش و افتخار ملي در کشور ما است و چنان خواهد ماند، مسعود داراي شخصيت و ديگاة ثابت بود  و براي همه به اندازه مؤثريت شان ارزش قايل بود و صرف مرد
نظامي نبود. 


عبدالقهار سروری (آریانا نت)

   + ا.ا.مسعود ; ٤:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٧/۱٠
    پيام هاي ديگران ()

بمناسبت شهادت سالار شهيدان و قهرمان ملى ما

دکتور عبد الستار سیفی

در رثای مسعود شهید

ای تو مسعود عزیز قهرمان این وطن
جان نثار و با وقار و جاودان این وطن
سال ها بودی تو فخر کل به دامان وطن
آن تو بودی سرور آزادهء شهر و دمن ----- ادامه

   + ا.ا.مسعود ; ٦:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٧/٤
    پيام هاي ديگران ()

گزيده يي از سخنان مسعود (رح)

 گردآوري: منصور
- برنامه را كلان بسازيد، اما كار را از كوچك آغاز كنيد.
- مهم نيست كه شخص چقدر عمر مي كند، مهم اين است كه عمرش را در چه راهي صرف مي نمايد.

- اگر سياستمداري در تحليل آينده اشتباه كند، بسيار خطرناك نيست، خطر جبران ناپذير اين است كه در تحليل وضعيت جاري اشتباه نمايد.
- من نجارنيستم، ولي كجي دروازه را مي دانم.

- چهار صنف اجتماعي را در كار سياسي به ياد داشته باشيد: علماي ديني، فرماندهان جهادي، موي سفيدان و روشنفكران.
- در مسايل مالي اگر دشمن هم گاهي اوقات از دخل و خرج ما اطلاع يابد، خطرش كمتر از اين است كه در صف خود ما در آن مورد شك و شبهه اي وجود داشته باشد.

- عمده ترين ضعف مجاهدين در دوران جهاد تعدد احزاب جهادي و عدم يكپارچگي آنان بود.
- در شرايطي كه قرار داريم، هست و بود كشور در معرض سؤال قرار گرفته است. در چنين شرايطي نخست به كسب استقلال افغانستان، تمام كوشش خويش را معطوف داريم. هر حركتي كه مردم افغانستان را به گروه ها و احزاب و اقوام مختلف تقسيم نمايد، خيانت به افغانستان است. بعد از كسب استقلال كشور، قضيه نوع نظام مطرح است.
- استثمارگر شنيده بوديم، استعمارگر ديده بوديم، ولي مانند پاكستان نه!
- از نظر من قيام در برابر رژيم داوودخان يك اشتباه بود.
- عمده ترين عيب مجاهدين، اين بود كه مستقلانه وارد كابل شدند. به تعبير ديگر به نقش روابط خارجي به درستي پي نبرده بوديم.
- از نظر ما وحدت ملي در تأمين عدالت اجتماعي نهفته است.
- يكي داشتن رابطه است ويكي هم وابستگي، رابطه داشتن به هيچ عنوان جرم نيست؛ اما وابستگي ننگ است.
- در جنگ كساني كه از وطن خويش دفاع مي نمايند هميشه حق به جانب هستند.
- وقتي انسان دست به عمل مي زند، طبعاً اشتباه هم مي كند.

- هيچ كس قهرمان نيست. به يقين قهرمان واقعي، ملت افغانستان است.
- حتي اگر به اندازه كلاه پكولم، در افغانستان جاي داشته باشم، بازهم تا آخر ايستاده شده و با طالبان و پاكستاني ها خواهم جنگيد.
- اگر قرار بود تسليم زور شوم، تسليم شوروي ها مي شدم. 
- به تأكيد مي گويم، تا پاكستان در ستراتيژي خود تغيير نياورد، مشكل افغانستان با آن كشور حل نخواهد شد.
- من يك نفر اسير را نه به امر و نه به مرمي نكشته ام.
- اگر آزادي ما زير سؤال برود، اگر غرور ملي ما درهم شكسته شود، اگر استقلال ما نابود گردد، زندگي براي ما كوچكترين لذت و ارزشي ندارد.
- اصولي كه من به آن پابندم، عبارتند از: استقلال كشور، حفظ تماميت ارضي، اجراي قوانين اسلامي و برگزاري انتخابات عمومي
- اعلاي كلمه الله معنايش اين نيست كه يك تكه سبز را برسر چوبي بلنـــد كنيـم، بلكه معني اعلاي كلمه الله اين است كه مردم در زير كلمه اسلام احساس آرامش، عزت و امنيت نمايند.

- من نه در راه دولت، كه در راه كرامت و شرافت افغانستان و مردم آن مبارزه كرده ام.
- خطر طالبان والقاعده، به هيچ عنوان كمتر از خطر كمونيزم نيست.
- طالبان والقاعده، در درون خود، مايه زوال و نابودي خود را دارند و آن مايه، افراطي گري آنهاست.
- جنگ جزئي از سياست است و آن زماني بكار گرفته مي شود كه راه ديگري براي رسيدن به هدف وجود نداشته باشــد. اشتباه جنگي را مي توان جبران كرد، ولي جبران اشتباه سياسي، دشوار است.
- براي دستيابي به اتحاد و هماهنگي ميان احزاب مجاهدين سه شرط لازم است:
-  داشتن يك طرح معقول و مناسب
-  ابتكار عمل را يك گروه بايد به دست گيرد
-  چشم پوشي از خواهشات شخصي
- مشكل شناخت شخصيت هاست. وقتي شخصي شناخته شد، معــامله بــا آن آســان مي شود.
- مرد از تقديرش مي نالد، نامرد از رفيقش.

پیام‌مجاهد

   + ا.ا.مسعود ; ٦:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٤
    پيام هاي ديگران ()

افغانستان به مسعود ديگر نياز دارد

یاد بود از شهادت قهرمان ملی کشور
شهید احمد شاه مسعود بزرگ

در شهر کیف

به  مناسبت  بزرگداشت  از پنجمین  سالروز شهادت  قهرمان ملی افغانستان شهید احمدشاه مسعود  بزرگ و یادبود  از روز شهید محفلی  با شکوه  در مقعر سفارت  کبرای جمهوری اسلامی  افغانستان  در کیف به روز شنبه 18 سنبله سال 1385 تدویر یافت, که عده کثیری از هموطنان ما, روشنفکران و شخصیت  های  شناخته  شده خارجی و داخلی در این  محفل شرکت ورزیدند.

این محفل با ایات چند از کلام الله مجید آغاز یافت و به تعقیب آن سفیر کبیر جمهوری اسلامی افغانستان  پروفیسور محمد  آصف  دلاور در مورد  بعدهای  مختلف  شخصیت  قهرمان ملی سخنرانی مفصل نمود.سپس مقالات و اشعار متعددی ار طرف شخصیت های روشنفکر ارائه و قراعت گردید.

18 سنبله به نام روزیاد بود از شهادت قهرمان ملی کشور زنده یاد احمد شاه مسعود و خاطره کلیه شهیدان راه  حق و آزادی افغانستان که در حدود دو نیم دهه جنگ و خونریزی جان های شرین خویش را برای آزادی و سر افرازی وطن فدا نمودند.

محفل حوالی  ساعت سه بعد از ظهر با اتحاف دعا به روح  پاک  شهدای  راه آزادی, جهاد و مقاومت مخصوصآ شهید آحمد شاه مسعود بزرگ و دعا برای آرامی, ترقی, صلح سرتاسری و صرف طعام که بدین مناسبت ترتیب گردیده بود اختتام یافت. 

ویس الدین سالک

                                                              ***

متن صحبت محترم دکتور هارون امیرزاده در همایش بزرگداشت از پنجمین سالگرد شهادت احمد شاه مسعود در شهر هامبورگ مورخ سوم سپتمبر2006

افغانستان به مسعود دیگر نیاز دارد

خاوران

 

 

 

 

 

 

 

   + ا.ا.مسعود ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

پنجمین سالروز شهاد ت فرمانده جهاد ومقاومت

پنجمین سالروز شهاد ت فرمانده جهاد ومقاومت

پنج سال از شهادت احمد شاه مسعود سپری می شود. پنج سال از شهادت مردی که بی تردید یکی از مردان حماسه ساز قرن بیستم بود. و یکی از مردان اُسطوره ای و افسانه ای این قرن. مسعود ربع این قرن را در مبارزه و مقاومت سپری کرد. وزمانیکه آخرین سالهای پایداری و مبارزه را در روزهای پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم پشت سر میگذاشت، به نماد آزادی و عدالت در سرزمین خود مبدل شد. ادامه...

حکايت تو


عبدالاحد تارشي

image

به مسعود شهيد ، سرباز راستين اسلام و فرزند صادق وطن که قهرمانانه ازحريم اسلام و وطن دفاع کرد و عاشقانه درين راه مقدس سر نهاد.

نام تو ثبت سينهء کشور بود هميش
اين خانه زين چراغ منور بود هميش
تا قله هاست سـرکش و تا دره ها مهيب
پژواک يورش تـو مکرر بود هميش
داغی چنان به سينهء دشمن نهـاده يی
کامواج شعله ، خرمن اخــگر بود هميش
يک عمر حرف عشق شنيد از تو کوهسار
زان پر شکوه و سبز و معطر بود هميش

تا دستها به ماشه بود بهر حفظ خاک
جانت مقيم سينهء سنــگر بود هميش
درس ثبات را که توخـواندی به گوش کوه
در ذهن پرغرور وی از بر بود هميش
جـوشان ز قلب زخمی هر دشـت آشـنا
خونت بـه شـکل لالـهء احمر بود هميش
نخلی که دست رزم تو کشته به باغ عشق
پربار و ريشه دار و تناور بود هميش
هر عاشـق وطن که بـه راه تو پا نهاد
در امتحــان دهــر مظفر بـود هميش
هر ملتی که چون تو سرش بود وسرورش
اندر صف ملل سر و سرور بود هميش
در بزم هـا حديث رود چـون ز رزم ها
تا نسل ها حکايت تو سر بود هميش
از آتشـين نـگاه تو دريافت دشمنــان
کاين خاک بهر غير چو آذر بود هميش
ای آفتاب خفته در آغوش سرد خاک
خورشيد فکر بکر تو انور بود هميش
اين خاک نازنين که دل وجان وعشق توست
يارب ز لوث غير مطهر بــود هميش

سرنوشت

   + ا.ا.مسعود ; ۳:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

 

آيا رابطه ای ميان ۹ و ۱۱ سپتامبر وجود داشت؟

                               ~~~~

مسعود: من پول و وقت ندارم
مسعود (رح) از زمره آن مردان بزرگي بود كه برجستگي شخصيت ايشان در چندين پهلو متبلور بود، نابغه نظامي، مصلح برجسته اجتماعي، زاهدي شب خيز، عارفي عاشق، فرماندهي بخشنده و با عطوفت، جنگجويي بيزار از خون ريزي و مجاهدي پابند احكام ديني. ادامه
                               ~~~~
                               ~~~~
تدوير محافل به مناسبت پنجمين سالروز شهادت قهرمان ملي چاپ ايميل

يادبود از پنجمين سالروز شهادت قهرمان ملي افغانستان شهيد احمدشاه مسعود (رح) با برگزاري محافل در ارگان هاي دولتي و غير دولتي آغاز گرديد.
به روز چهار شنبه در تالار وزارت خارجه به همين مناسبت محفلي تدوير يافت و همين طور در روز پنجشنبه در تالار لويه جرگه كنفرانس دو روزه يي تحت عنوان مسعود شناسي تدوير يافت كه در آن مقالات تحقيقي در مورد بعدهاي مختلف شخصيت قهرمان ملي از سوي علما و دانشمندان داخلي و خارجي ارائه خواهد گرديد.

محفل رسمي به همين مناسبت به روز شنبه هجدهم سنبله در ستوديوم ورزشي كابل با اشتراك مقامات دولتي، رهبران جهادي و اعضاي پارلمان و سنا و عامه مردم داير مي گردد.
قرار است محفل يادبود سپه سالار شهدا در زادگاهش در ولايت پنجشير به روز يكشنبه 19 ماه سنبله با اشتراك كثيري از دوستداران مسعود (رح) تدوير يابد.

پیام ‌مجاهد

   + ا.ا.مسعود ; ٥:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

به مناسبت پنجمين سالروز شهادت احمدشاه مسعود «رح»

                                                 بسم الله الرحمن الرحيم

ملت سرفراز افغانستان! هموطنان گرامي، خواهران و برادران ارجمند مقیم اروپا، امریکا و استرالیا!‏

اجازه دهيد هفتهء‌ شهيد و پنجمين سالروز شهادت جانگذاز احمد شاه مسعود(رح) و ساير شهداي راه آزادي و ‏سربلندي افغانستان را به فرد فرد شما عزيزان تبريك و تسليت بگويم.  تجليل از هفتهء‌ شهيد يعني قدر داني از ‏مقام والاي تمام فرزندان افغانستان كه بخاطر نجات مردم و كشور خويش، قرباني داده و عزيز ترين سرمايه ‏يعني جان خود را تقديم نمودند. هفتهء‌شهيد يعني ياددهاني و احترام به تمام آنانيكه با خون خويش از عزت و ‏آزادي و همهء‌ارزشهاي فرهنگي و انساني اين سرزمين دفاع نمودند و در ميدان نبرد جان باختند. و بالاخره ‏هفته شهيد يعني حضور يافتن در محفل بزرگداشت روح و روان  بنيان گذاران اين سرزمين. اگر اين روح را از ‏پيكر اين سرزمين جدا سازند، افغانستان باتلاقي بيش نيست و پيكره اي بي روح. ‏

دريغا كه تلاشهاي مستمر در نفي و زدودن اين روح، روحي كه افغانستان را قهرمانانه در حساسترين موقع ‏تاريخش نجات بخشيد، از چند سال به اينطرف ادامه دارد. اما اين روح بزرگ در اين آزمون نه تنها همچنان ‏زنده ماند، كه با گذشت زمان  و اتفاق هاي جديد، عظمت اين روح بيشتر از پيش متجلي گرديد و فقدان ‏پيشاهنگان جهاد و مقاومت ملي ما هر آن ملموس تر گرديده است.‏

آنانيكه مجدانه خواستند روح افغانستان را از پيكرش جدا سازند، بايد امروز صادقانه و صميمانه به اشتباهات ‏درشت خويش اعتراف نمايند و بيش از اين اجازه ندهند اين كشور لگدمال اسپان وحشي تروريزم گردد. بار ها ‏گفته ام و بار دگر مي گويم كه اين كشور از پا افتاده، بيش از اين تحمل رقابت هاي ناسالم باند بازيها و حريف ‏گيري ها و گروپ داري ها را قطعا ندارد. بلكه در مقابل؛ به تحمل و همپذيري، به خودآگاهي و خودباوري و ‏اطمينان و اعتماد و ايجاد هويت جمعي و نهايتا احياي قوت نهفتهء‌خود كه همانا وحدت و با همي و همبستگي ‏مي باشد ضرورت عميق دارد. ‏

امروز كشور ما بعد از طي سه دهه مبارزه و مقاومت و رنج و مصيبت، قطعاً داخل يك مرحلهء جديد حيات ‏سياسي-اجتماعي خود گرديده است. ‏

مسعود در دوراني از تاريخ مردم افغانستان تبارز كرد و ظهور نمود كه در فاصلهء كوتاهي يعني در حدود دو ‏دهه به فاصلهء‌هم دو بار استقلال مملكت و هويت مردم ما مورد انكار قرار گرفت. دو انكار بزرگ؛  يكي تهاجم ‏سرخ ايديولوژيك از مرز هاي شمالي افغانستان و دومي تهاجم سياه ايديولوژيك از مرز هاي جنوبي ما. مردم ‏ما نيز دو ني بزرگ به اين دو تهاجم بزرگ گفتند و مسعود سمبول اين دو ني گفتن بود. اين ني از حلقوم ‏مسعود رساتر از بقيه برآمد و با مشت مسعود محكمتر بر دهان آن تجاوز گران كوفته شد و چهرهء مسعود ‏شفاف تر از ديگران در آزمون تاريخ به نمايش در آمد. بنا بر اين مكتب فكري  و خط اعتدالي مسعود با دو ني ‏آغاز مي شود. ني به تندروي هاي ايديولوژيك سرخ و اكسترميزم لامذهبي و ني به تندروي هاي ايديولوژيك ‏سياهِ مذهب نمايي و شريعت مآبي. همانطوريكه كلمهء شهادتين مسلمانان يعني لااله الي الله نيز با ني گفتن  و ‏انكار و رد الهه هاي دروغين آغاز مي شود؛ مسعود نيز با دو ني آغاز كرد. ني ي به سرخ و ني اي به سياه. ‏مسعود آن راه سبز خرم زندگي عزتمند و استقلال خواهانهء‌مردم افغانستان است.  پس بنا بر اين در بُعد ‏سياسي مسعود را با دشمنانش بايد شناخت.‏

از طرف ديگر، ويژگي دوم مسعود اين بود كه وي در بُعد فرهنگ سياسي، جهاد مردم افغانستان را در قالب ‏هاي ملي تعريف كرد. «جهاد ملي»، مفهومي است كه با مسعود به دنيا شناسانده شد. وقتي مسعود گفت:‌«هر ‏كسي جهاد ميكند برود در مملكت خودش جهاد كند»، در واقع يك اصل بزرگ مبارزاتي را و يك خط فاصل ‏استراتيژيك را با بنياد گرايان ترسيم كرد كه همان مفهوم «جهاد ملي» است. معناي بزرگ اين گفته در واقع رد ‏تروريزم در مكتب سياسي مسعود است. به همين ترتيب وقتي مسعود ميگفت كه ما با اسلام معتدل هم مي ‏توانيم با مردم خود حرف بزنيم و هم با جامعهء‌ جهاني؛ اين معناي بزرگ را به نحو ديگري افاده ميكرد.‏

گفتهء ‌ديگر مسعود كه اهميت بي نهايت زيادي دارد اين است كه هدف نهايي جهاد حكومت مردم است، ‏انتخابات است، راي مردم است، مشروعيت حاكميت بايد به مردم انتقال پيدا كند. مسعود اعلام كرد مهمترين ‏فرق ما با طالبان اين استكه ما مي گوييم برويم به طرف انتخابات، اما طالبان اينرا نمي گويند. طالبان انتخابات ‏را قبول ندارند. چيزي بنام انتخابات در فرهنگ سياسي طالبيسم، در فرهنگ سياسي تندروي و اكتريمسم وجود ‏ندارد؛ همانطوريكه در فرهنگ سياسي كمونيزم هم وجود نداشت.  امروز اگر دولت ما مذبوحانه و از موضع ‏ضعف و به بهاي مخدوش كردن اعتماد در سطح كلان ملي، اصرار بر دعوت طالبان به پروسهء صلح و ‏پيوستن به دولت را دارد، بايد بداند كه احمد شاه مسعود شهيد اين تجربه را در تمام ساليان سخت دوران ‏مقاومت كرده بود اما طالبان از لحاظ اصولي به چيزي به نام راي مردم و انتخابات معتقد نيستند و دولت ما بايد ‏از آن تجربهء‌گرانبهاي قهرمان ملي خود درس عبرت بگيرد و بيش از اين اصرار بر كار ناشد نكند. ‏
‏ ‏
آزاده اي آزاديخواه:‏
از طرف ديگر در بُعد فرهنگي مسعود را بايد شناخت با ني ي بزرگي كه به شيطان نفس گفت. مسعود را بايد ‏از طريق ساده زيستي و زندگي پرهيزگارانه اش شناخت. شهيد بزرگ تاريخ ما يعني احمد شاه مسعود، از قيد ‏تجمل و اشرافيت آزاد بود. وي آزاديخواهي بود كه درعين حال آزاده هم بود. هر كسي كه مي گويد پيرو مسعود ‏است اما در كاخ زندگي مي كند و در تجمل غرق مي شود، بدانيد كه پيرو ناپيرو است. راه مسعود با شيوهء ‏زندگي ساده و صميمي مسعود شناخته مي شود. فرمانده اي كه در كنار مردمش مبارزه ميكند، همزمان با آنان ‏رنج مي برد و در سختي ها شريك شان است، بر قلب و فكر مردمش نيز حكومت ميكند. وي سلطان قلبهاي ‏مردم عزتمند افغانستان است. تا يك رهبر و يك مبارز به آزادي دروني يعني آزادي از زندان نفس لوامه و ‏خواهشات نفساني نرسد، نمي تواند آزاديخواهي بيروني را بدرستي تمثيل كند. اين مسئله يك قلب پاك مي ‏خواهد، يك ارادهء‌آهنين مي خواهد، و يك ايمان راستين مي خواهد كه در احمد شاه مسعود بود و در بسياري ‏ها نبود.‏

اين است فرق يك رهبر كاريزماتيك مردمي با رهبران رسانه اي. برخي شخصيت ها توسط تبليغات راديو ها و ‏مطبوعات به شهرت رهبري رسيدند بدون اينكه بتوانند قلهء رفيع اعتماد مردم خود را فتح كنند، اما يك رهبر ‏كاريزماتيك در قلب و روح و روان مردمش جاي دارد و بر آن حكومت ميكند. رهبر كاريزماتيك در ميان مردم، ‏نداي مردم را فرياد مي زند و سينهء ستبر خود را سپر ميكرد تا از حق مردم دفاع كند. اما رهبران رسانه اي و ‏شخصيتهاي رسانه اي آنهايي هستند كه از طريق تبليغات دالري رسانه ها و رسانه هاي خارجي و از طريق ‏موسسات شيك پوش گوچي شخصيت مي شوند. اين شخصيتها  كاذب هستند. شخصيت هاي رسانه اي حرف از ‏مردم مي زنند ولي عمل از بيگانه ميكنند.‏

از احمد شاه تا احمد شاه:‌‏
اگر احمد شاه دراني توانست با دست تواناي خود شالودهء كشوري بنام افغانستان را بگذارد، احمد شاه مسعود ‏با ارادهء پولادين و قامت استوار خويش توانست مرحلهء نويني را در حيات سياسي افغانستان بگشايد و پايه ‏گذار افغانستان نوين باشد.
افغانستان همانطوريكه به دو ايديولوژي نه گفت به استبداد داخلي و حاكميت تك ‏صدايي هم نه گفت. افغانستاني كه در آستانهء قرن بيست و يكم بر روي تمدن و فرهنگ مُدرن جهاني لبخند مي ‏زند. افغانستاني كه حقوق شهروندي و قانونمندي و دموكراسي و مشاركت ملي در حيات سياسي توأم با ‏خودآگاهي هاي ملي و انساني از اجزاي جدايي ناپذير آنست. عدالت خواهي اجتماعي در كشور ما با مسعود ‏نهادينه شده است. ‌وقتي مسعود مي گوييد يعني اعتدال را طلب ميكنيد، وقتي مسعود مي گوييد يعني افغانستان ‏جديدي را مراد ميكنيد. و بالاخره شما با نام مسعود، انسانيت را به تمام بزرگي اش تجسم مي دهيد و سياست ‏انساني را در افغانستان تعريف ميكنيد. ‏

‏ تمام آنعده از روشنفكران تئوري پرداز بايد عظمت و روح اين حركت را درك كنند و جايگاه آنرا در تاريخ ‏معاصر كشور بدقت نقشه كشي و تعيين نمايند. روشنفكري كه نتواند حركت مسعود و سنگر داران مسعود در ‏تاريخ معاصر كشور ما را بدرستي تبيين و تحليل نمايد؛  نمي تواند ادعاي رهيدن از توهمات ذهني ايدياليستي ‏خود را داشته باشد. وقتي از ساير سنگر داران و همقطاران مسعود نام مي بريم،‌اين به معناي فيزيكي كلمه ‏نيست. همانطوريكه ارنست رنان مي گويد مردمي كه نتواند برخي خاطره ها را فراموش كند، نمي تواند ملت ‏شود. بنا بر اين سنگرداراني كه با مسعود در اين دوران تبارز كرده اند، ممكن است از لحاظ فيزيكي در مقاطع ‏كوتاهي سنگر هايشان يكي نبوده، اما جهت كلي حركت شان در مسير عدالت خواهي، حق طلبي  و هويت يابي ‏ملي يكي بود. در واقع دوران تبارز انسان نوين افغانستان بعنوان يك انسان حق طلب و محق  با نام اين بزرگان ‏تعريف مي شود.  انساني كه خود را حاكم بر سرنوشت خويش مي خواند و مي خواهد. در اين دوران تمام ‏بزرگاني كه- با بذل جان و خون خويش-  به قوام يافتن اين انسان و گشودن اين مفهوم كمك كرده اند ‏همسنگران مسعودند كه در يك سنگر استراتيژيك قرار دارند؛ هر چند در مقاطع بسيار كوتاهي هم در كنار ‏يكديگر نبوده  و سنگر هايشان فرق ميكرد. بنا بر اين بايد جهت كلي حركت را دانست كه در افغانستان نوين ‏اين حركت ها به كدام سمت است. ‏

به همين ترتيب در افغانستان جديد دموكراسي خواهي تبديل به يك گفتمان عمومي شده است. اما بايد توجه ‏نمود كه احمد شاه مسعود و يارانش در دل توفانها، در ميدان جنگها، ‌در اعماق دره هاي پنچشير و شمالي و ‏مشرقي و دشت هاي جنوبي و هرات و باميان و بر فراز كوهپايه هاي هندوكش و صخره هاي تخارستان و ‏بدخشان؛ از دموكراسي دم مي زدند و اين  در حالي بود كه از چهار طرف توسط طالبان و القاعده و فوج ‏پاكستان محاصره شده بودند. ‏

آن روشنفكر نما ها و شخصيت هاي رسانه اي كه بكمك برخي راديو هاي بيگانه  و با كمك  شبكه هاي محفلي ‏و مافيايي وارد بازي قدرت در افغانستان ساخته شدند؛ اگر امروزه در پناه بي 52 ها و در پناه خيل عظيم ‏سربازان خارجي دم از دموكراسي وارداتي مي زنند؛ بايد بدانند كه احمد شاه مسعود سمبول دموكراسي خواهي ‏خودجوش مردم افغانستان است. يعني يك حركت حق طلبي سياسي خود جوش كه ريشه در خواست و ارادهء ‏مردم افغانستان دارد و از ژرفناي احساس فرد فرد مردم ما سرچشمه مي گيرد. در يك كلام احمد شاه مسعود ‏تراكم مطالبات چند قرنهء‌ مردم افغانستان است. اين دموكراسي خواهي كه ريشه در خاك ما دارد و از خون ‏فرزندان پاك ما آبياري شده است، دموكراسي خواهي خودجوش و اصلي است. همانطوريكه خود آن شهيد ‏سعيد مي گويد ما با اسلام معتدل هم مي توانيم با مردم خود حرف بزنيم و هم با دنيا. اين است راه افغانستان ‏آينده و اين است سرانجام و مقصد مبارزات آزاديخواهي مردم ما. ‏

برخي مدعيان روشنفكري كه سالها در سنگر هاي تئوريك موضع گرفته بودند و دوران مقاومت مردم ‏افغانستان را بعنوان جنگ دو ارتجاع مي كوبيدند؛ و آنرا مظهر جنگ بين ارتجاع طالبيسم و ارتجاع مقاومت ‏قلمداد مي كردند؛ مبارزهء آزاديخواهانهء مردم ما را انكار كرده و آنرا بعنوان يك جنگ ارتجاعي وانمود مي ‏كردند؛ اگر امروز اين افراد مي آيند و دم از استقلال مي زنند، دم از دموكراسي مي زنند، دم از روشنفكري مي ‏زنند و دم از حقوق بشر و حقوق زنان مي زنند؛ بايد بدانند كه احمد شاه مسعود در همان دوران پر هيبت ‏مقاومت فرياد دموكراسي را بلند كرده بود. احمد شاه مسعود مانيفست حقوق زن را بر فراز صخره هاي ‏مقاومت امضاء‌ كرده بود.‏

بنا بر اين براي حركت معقولانه و تحكيم هر چه بيشتر صلح و ثبات در افغانستان كنوني، بايد واقعيت هاي ‏نوين افغانستان از طرف همهء جوانب مدنظر باشد؛ چه انحصار طلبان، چه روشنفكران و چه هم پيروان ‏مسعود. پيرواني كه ناپيرو هستند نمي توانند بيشتر از اين از نام مسعود به نان برسند. ‏

يكي از جفا هاي بزرگي كه در حق مسعود شده است، نشناختن وي و آرمان وي است. روشنفكري ما تا ريشه ‏در مردم و مطالبات مردمي پيدا نكند، نمي تواند راه صحيح را پيدا نمايد. تا نتواند تحليل صحيح از واقعيت هاي ‏عيني ارائه دهد، همچنان در بند توهمات ذهني ايدياليستي خويش اسير خواهد ماند. ‏

انحصار طلبان و حلقات مافيايي قدرت هم بدانند كه ديگر نمي توانند با قوانين كهن دهه هاي پيشين در ‏افغانستان نوين به بازي سياسي شان دوام بدهند. ‏

در شرايط كنوني فتنه جايگزين جنگ گرديده است. سقوط طالبان يك جنگ نا تمامي بود كه حالا بصورت فتنه ‏تبارز كرده است. دشمن مشخص نيست. سنگر معلوم نيست. دشمن در لباس دوست آمده است  و دوست در ‏محفل دشمن به مهماني مي رود. پيرو ناپيرو شده است و دشمن با نيرنگ جنگ داغ را در زير شعار هاي زيبا ‏به پيش مي برد.  مردم حيران مانده اند كه راه كدام است و چاه كدام. سنگر كدام است و سنگر نشين كيست. ‏دشمن كيست؟ آيا دوستي ناپيروان  زيانبار تر از دشمني كينه توزانهء‌ خصم نيست؟ كوهي از شعار هاي كذايي ‏حقوق بشر و دموكراسي و دولت سازي و نهاد سازي و شهروندي و قانونمندي به گوش مي رسد. سيمينار ها ‏برگزار مي شود، مخارج گزاف و اردو هاي بزرگ دنيا هزار هزار از چندين كشور جمع گشته اند در حاليكه ‏هنوز كاري از پيش برده نشده است. اما اين مسعود بود كه يك تنه و فقط با تكيه به نيروي بي انتهاي مردم ‏خود، و بازوي پرتوان ياران سنگر نشين اش در تمام جبهات از كيان اين مملكت دفاع كرد. حالا كه ناتو هم ‏درمانده شده است عظمت و بزرگي مسعود بيشتر از پيش درك مي شود. يك نفر و يك سنگر و يك كتلهء‌ منسجم ‏و منضبط توانست كه حافظ كيان كشور و ضامن آزادي وطن باشد. اينجاست كه آن روشنفكر نما هايي كه در ‏پشت سنگر هاي تئوريك خود را پنهان ساخته و لفاظي سنگفروشانه را نشخوار ميكنند، بايد بدانند كه همان ‏سنگ ها بودند كه در دست پولادين آن بزرگمردان كشور، ستون اين مملكت را حفظ كردند و كمر اين كشور را ‏استوار گردانيدند.  ‏

مردم افغانستان از تبار و سمتي كه هستند بايستي كه برابري در مقابل قانون را بعنوان يك حق طبيعي خويش ‏طلب نمايند و آنرا نقطهء مشترك همگرايي ملي خويش قرار بدهند. در شرايط فعلي آنچه كه مسلم است حضور ‏جامعهء جهاني در افغانستان يك امر پذيرفته شده و مثبت است و فعلا نمي تواند اشغال تلقي گردد. اما درعين ‏حال هشدار هم مي دهيم. هشدار ما اين است كه هستند برخي حلقات و محافل مافيايي كه در افغانستان معاصر ‏سوداي برگرداندن افغانستان نوين را به دوران هاي قديم دارند. اين ها مي خواهند قوانين كهنه را در افغانستان ‏جديد پياده كنند. اينها مي خواهند جامعهء‌ متكثر افغانستان را تك صدايي بكنند. اينها مي خواهند تحت شعار ‏هاي زيبا مانند حقوق بشر و دموكراسي و حكومت قانون حريف كوبي نموده و حريفان سياسي خود را از ‏صحنهء افغانستان محو نمايند. اينها در واقع جنگ ناتمام طالبان را براي تك صدايي كردن جامعه به نحو ‏ديگري و شيوه هاي مرموز و پيچيده تري ادامه مي دهند. و البته ناگفته نبايد گذاشت كه برخي مناديان ‏ارزشمدار و مبارزان سابق دوران جهاد و مقاومت نيز با عملكرد هاي نپخته و نسنجيدهء‌ خود به آن ‏انحصارطلبان كمك كرده اند. اين مبارزان سابق با تجمل گرايي هاي خود، با دوري گزيني هاي خود از مردم، با ‏كم كاري هاي خود و با معامله گري هاي شخصي خود بر سر ارزشها و آرمانهاي مردم خود به آن محافل ‏مافيايي انحصار طلب كمك هاي شايان كرده اند. مسئلهء مهم اين است كه اين محافل از ضعف رهبري و ‏مديريت در جريان باقيمانده از مسعود شهيد سوء‌ استفاده نموده و اغراض ضد ملي خود را بطور سيستماتيك ‏به پيش مي برند.  اما ما به اين محافل قدرت مافيايي و انحصار طلب هشدار مي دهيم كه اين اعمال توطئه ‏گرانهء‌ شان افغانستان را به سمت صلح و ثبات به پيش نمي برد. از درماندگي و استيصال جامعهء‌ جهاني نبايد ‏سوء‌استفاده نمايند تا حريفان سياسي خود – يعني رزمندگان شجاع ضد تهاجم طالبان و القاعده – را منزوي ‏كرده و به حاشيه هاي زندگي سياسي سوق بدهند. تك صدايي كردن جامعه و بكارگيري قواعد گذشته در ‏افغانستان نوين بحران آفرين خواهد بود و قبل از همه توطئه گران را در كام خود فرو خواهد برد.‏

به امید پیروزی و بهروزی ملت آزادهء افغانستان

احمد ولی مسعود، رئیس عمومی بنیاد شهید مسعود(رح)

   + ا.ا.مسعود ; ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

احمدشاه مسعود و ایالات متحدۀ امریکا

۱. - سالهای جهاددردههء هشتاد: 
کودتای ثور1371(اپریل1978) و حاکمیت حزب دموکراتیک خلق در افغانستان برای ایالات متحدۀ امریکا حادثۀ ناگهانی و تکان دهنده نبود. چون امریکایی ها در جریان مناسبات بسیار نزدیک نظامی میان شوروی و افغانستان قرار داشتند و شاهد نفوذ فزایندۀ روسها در ارتش افغانستان بودند. حتی راپور شورای امنیت ملی امریکا در اوایل دهۀ پنجاه نشان میداد که امریکایی ها نه تنها نفوذ رو به تزائید شوروی را در افغانستان تا سرحدسلطۀ روسها به این کشور از راه اشغال نظامی . ادامه

   + ا.ا.مسعود ; ٤:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

مسعود

تو اي مسعود ای‌الگوي دوران
الا اي تهمتن اي شـير مردان
انيس خاطر آزاده مردان
مرا اين است باتو عهد وپيمان
که تا جان است در جسم فگارم
به راهت مـاندگارم مـاندگارم
ره تو راه مـردان خـدا بود
ره حق بود و تا بی‌انتها بود
در آن ره عزت و لطف و صفا بود
شرف بُد، حريت بُد، اعتلا بود
درين ره باد هـرگـه افتخارم
به راهت ماندگارم ماندگارم
مرا فرياد آزادي سخن باد
مرا در کوي آزادي وطن باد
بر آزادگـانم انجمن باد
حديث کسب ‌آزادي علن باد
تو هم مسعود بشنو اين شعارم
بـه راهت مـاندگارم مـاندگارم
مرا حکم اجانب سخت ننگ است
مرا از بهر آزاديم جنگ است
قفس مگذار عنقا را که تنگ است
اسـارت کام افغان را شرنگ است
تو مسعودي و من مسعود وارم
بـه راهت مـاندگارم مـاندگارم
ترا گاهي که جان از تن بدر شد
ز ابـر غم فلک را چشـم ترشد
جهان را تير هجرت برجگر شد
عزا دشـوار بُد دشـوار تر شد
ولی من پايدار و اسـتوارم
به راهت ماندگارم ماندگارم
گهي باشد که اين غمديده ملت
به سـرمنزل رسـد با پاي همت
ببيند بعد ذلت روي عزت
بگيرد جشن آزادي به ابهت
و من هر لحظه رادر انتظارم
به راهت ماندگارم ماندگارم

داکتر امين رافق سپرنگفيلد - ورجينيا

مجلهء‌ ياد يار٬‌ شمارهء‌ هشتم

   + ا.ا.مسعود ; ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

 

پور وطن

خون می چکد از پنجه ئئ  اعدای وطن --  وای

ای وای وطن -  وای وطن -  وای وطن- - وای

***

عالم شده بازیچهء دست دوسه قدرت

پامال. وقارو شرف و امن و امانت

جهل و مرض و غارت و کشتار و شرارت

خونین کفن ملت و دامان رعییت

فریاد از این حرییت و صلح و امان- وای

ادامه...

 

   + ا.ا.مسعود ; ٦:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۱٢
    پيام هاي ديگران ()

از قهرمان‌ ملی در زاداهش تجليل شد

مراسم ياد بود از چهارمين سال شهادت احمدشاه مسعود روز شنبه با شکوه خاصي در پنجشير داير شد.
در اين مراسم معاون اول رئيس جمهور عده از اعضاي کابينه، سفراي امريکا، انگليس و جاپان و عده کثيري از قوماندانان جهادي و مجاهدين و دوستداران آن شهيد شرکت نموده بودند.

مراسم با سخنراني احمدولي مسعود آغاز شد. او از اشتراک مهمانان در اين مراسم تشکر نمود و به اين نکته تاکيد نمود که آناني  که در جهاد و مقاومت تحت قيادت احمدشاه مسعود شرکت داشتند نبايد جنگ سالار خوانده شوند. او گفت در بسياري از جنگ هاي مثل انقلاب فرانسه و جنگ آزادي امريکا مردمان يک بخش کشور در برابر بخش ديگر در جنگ بودند، ولي وقتي که مبارزات مسلحانه به پيروزي رسيد از آنهايي که در پيروزي نقش داشتند تقدير به عمل آمد.  اوگفت مجاهدين مدافعين واقعي کشور اند و بايد از آنها تقدير به عمل آيد. ولي مسعود  علاوه کرد، مجاهدين ضرورت حضور نيروهاي خارجي در کشور را درک نموده و با آن مخالف نيستند.
سفير امريکا پس از تقدير و تمجيد از احمدشاه مسعود گفت ايالات متحده 31 مليون دالر را براي بازسازي در ولايت پنجشير تخصيص داده که شامل  20 مليون دالر براي ساختن سرک پنجشير است.
سفير جاپان نيز از احمدشاه مسعود و اهميت دره پنجشير به خوبي ياد  نموده  و گفت که دولت جاپان چند پروژه را در اين ولايت در ظرف يک ماه به راه خواهد انداخت. اما پروژه هاي جاپان که  شامل ساخت سربند يک جوي و اعمار يک مکتب ابتداييه به دختران مي شود از نگاه کمي چندان چشم گير نيست ( جاپان 75 مليون دالر را در قندهار به مصرف رسانيده است).
سفير انگليس از ضرورت خلع سلاح و تسليمي مهمات به دولت گفت. او گفت بعد از اين مردم پنجشير صداي خود را از طريق شوراي ملي به گوش مسؤولين برسانند.
سه کشوري که سفراي شان در اين مراسم  سخنراني نمودند در باره مشکلات هزاران مجاهدي که شامل عمليه دي دي آر شده اند چيزي نگفتند. در حاليکه مجاهدين پنجشير با تحويل سلاح به دولت مخالف نيستند، از شيوه عملي ساختن آن  که از نظر آنها  ناقص و غير عادلانه است  ناخوشنود اند.  آن ها به اين عقيده اند که برنامه دي.دي.آر در بخش ملکي سازي و ايجاد زمينه کار  توجه نکرده است.
سخنران ديگر  محفل وزير دفاع  جنرال وردک بود. او مطالب دلچسپي را در قالب يک بيانيه بسيار ادبي به حاضرين اظهار نمود. او گفت دوستي ميان کشور ها با برداشتي که افغان ها ازاين کلمه دارند، تفاوت زياد دارد. دوستي ميان دولت ها اکثراً بر اساس منافع، مواضع و ديد مشترک   استوار مي باشد.
دو تن ازمجاهدين، يکي از پکتيکا و ديگري از دايکندي،  در اين محفل سخنراني نمودند.
 در آخر محفل، حادثه ناگوار سقوط هليکوپتر که سبب از ميان رفتن واسطه مذکور و زخمي شدن بسم الله خان لوي درستيز و خانم صديقه بلخي وزير شهدا و معلولين  گرديد، باعث افسرده گي خاطر مردم پنجشير گرديد.

هليکوپتر هاي که اکنون در اختيار اردوي افغانستان قرار دارد از نوع مي-17  بوده که توسط احمدشاه مسعود در دوران مقاومت خريداري شده بود.
پيش آمد هاي اراکين دولت، متن سخنراني ها و شعار هاي که در اطراف محفل نصب شده بود به محفل ياد بود احمد شاه مسعود شکل ملي داده بود. دولت مردان اغلباً درچنين مراسم  از وحدت و مشترکات ملي و عدالت اجتماعي حرف مي زنند. اگر چنين روحيه در تصميم گيري ها نيز منعکس شود کشور به سرعت به سوي ترقي و تعالي رو خواهد آورد. اما متأسفانه در وقت تصميم گيري ها کار به شيوه ديگر انجام مي شود. در ظرف کمتر از چهار سال گروهي که در جهاد و مقاومت نقش کليدي داشتند از قدرت کنار زده شده و جاي آنها را برگشتگان از غرب زير نام متخصص، اصلاح طلب و شايسته سالار گرفتند.
در کابينه آغاي کرزي چند وزيري که نقش  کليدي دارند  مربوط به يک قوم بوده و همه  ازبر گشتگان از غرب اند. به همين خاطر  تصميمگيري هاي دولت اگثراً يک جانبه بوده و در جهت تضعيف انديشه هاي ديني و جهادي عمل نموده و فاصله ميان دولت و مردم را زياد مي کند.
اگر ظاهر و باطن دولت يکسان مي بود و آن چه را به زبان مي آورد به آن عقيده مي داشت و عمل مي کرد، وضعيت در کشور به مراتب بهتر از اين مي بود که  اکنون هست. متأسفانه خارجي هايي که در امور افغانستان دخيل اند در تصاميم يک جانبه دولت نقش داشته اند و اين کار آنها در جهالت مخالف اهداف اصلي شان، که باز گشت سريع صلح و ثبات است، عمل نموده است.

گزارش کوتاه از محفل چارمین سالگردشهادت آمرصاحب شهید (رح) در ورجینیا  

پيام‌ مجاهد

   + ا.ا.مسعود ; ٥:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٢٦
    پيام هاي ديگران ()

راه مسعود کدامست؟

"ما برای آزادی می رزمیم. برای من، زیستن در زیر چتر برد ه گی، پست ترین نوع زندگی است. برای حیات مادی همه چیز میتوان داشت: آب، نان و مسکن؛ ولی اگر آزادی ما برباد رفت، اگر غرور ملی ما درهم شکسته شد، واگر استقلال ما نابودگشت، درآن صورت، این زندگی برما کوچکترین لذت و ارزشی نخواهد داشت.»

                                            "غازی احمدشاه مسعود قهرمان‌ملی افغانستان"

به یاد شیر پنجشیر
محمد علی سپانلو شاعر معاصر ايران- تهران 24 سنبله 1380

همينطور است
سيد علي صالحي شاعر معاصر ايران

در دره های مظلم هندوکش
یک مرد مشعل افروخت.
یک مرد بی نظیر
او پاسدار عزت و آزادی
و دشمن جمود و تعصب بود
فرماندهی کبیر
او پاسدار نو ر و خرد بود
پیمان به حفظ حرمت انسان بست
بامردمی دلیر
جنگید بر اساس حقوق ملت
اسطوره ی شهامت و ایمان شد
تسلیم ناپذیر
در عرصه ی نبرد حریفی نداشت
جنگاور و شهیر
آن شیر را به حیله گری کشتند
روباههای پیر
انسان رنج دیده ی افغان
می غرد، ای امیر
راه تو زنده است و تو با مایی
در قلب ما نمیر
فرمانده شاه مسعود
ای شیر پنجشیر


دارد برف می آید
سربازان سرزمینی دور
در کوچه های کابل
پی سیگار و می خانه می گردند.
خورشید
رفته به انتهای خواب و
چرت خمارش رسیده است.
لورکا مرده
ژان پل سارتر مرده
ریتسوس و رازدار آیدا مرده
اما یک نفر هنوز هنوز یک نفر شبیه شاه مسعود
پشت همین دریچه ی روبه سپیده دم بیدار است
بگذار هرچه دلش می خواهد
برف بیاید!

سریچه یی

میان زادن و رفتن مردی که ایستاده گی و مقاومتش  در برابر دیو های برده ساز انسانیت، اسطورهء رستم را تکرار کرد؛ فقط هفته یی فاصله است.

هجدهم شهریور ماه (سنبله) چهار سال از رفتن همیشه گی آن بیدار مردِ آزاده و آزادیخواه میگذرد. آن هایی که امروز در سایهء درفش آزاده گی و مقاومت  او به نام و کامی رسیده اند، هوشدارند که این درفش هرگز به خاک نخواهد افتاد؛ حتا اگر دست یارانش از بلند نگهداشتن آن به لرزه افتد، نسل ها و کسانی که مسعود را ندیده اند، درفش آزاده گی او را بلند  نگه خواهند داشت.

اکنون نام مسعود از مرز های سرزمینش تا دور های دور رفته است.  در امریکا سمفونی برایش می سازند، در امریکای لاتین کتابی به نامش می نگارند، در آلمان و فرانسه رمانهایی به نامش می آفرینند، در روسیه  دشمنانش به ستایشش می پردازند، در هند فیلمی به نامش می سازند ، در ایران و تاجیکستان نخبه ترین شاعران  شعر هایی برایش می سرایند و در سراسر جهان مردم همه ساله  یادش را با برگزاری محافل گرامی می دارند. مسعود دیگر شناسنامهء سرزمینی است که  سال ها در آتش بیدادِ خود و بیگانه سوخته است.

نامش همیشه بلند باد

يادی از حماسهء مقاومت   "پيمان‌ملی"

مسعود، مبارز معتقد، مستقل و بيگانه ستيز

قهرمان٬ شجاعت اعتراف به اشتباه‌ خود‌را دارد

راه مسعود کدامست؟  "پيام‌مجاهد"

-----------------------------------------------

راپور بی-بی-سی

تصاويری از جريان مراسم بزرگداشت چهارمين سالگرد شهادت احمدشاه مسعود "بخش فارسی بی‌بی‌سی"

   + ا.ا.مسعود ; ٧:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٢۳
    پيام هاي ديگران ()

بمناسبت چهارمين سالروز شهادت احمدشاه مسعود قهرمان‌ملی افغانستان

۱

بسم الله الرحمن الرحیم

"بشنو از ني چون حکايت مي کنـد
از جــــدا يي هــا شکايـت مي کـنـد
کـــــز نيستان تــا مـــرا ببــــر يده اند
وز نــفيــرم مــــرد و زن نــاليــده انــد
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تــا بگــو يـــــم شـــرح درد اشتــياق"


سخن از زندگينامه ي احمدشاه مسعود، سخن از تبلور يک اراده و تصميم براي سربلند بودن و سرافراز زيستن يک ملت است. سخن از زندگينامه ي احمدشاه مسعود، سخن از توضيح و تفسير يک انديشه ي متعالي و يک مکتب رهايي بخش در رهايي از حضيض ذلت است. سخن از زندگينامه ي احمدشاه مسعود سخن از اهتزاز درفش آزادي و آزادگي برستيغستان هندوکش و پامير و بربلنداي سليمان و باباست و سخن از فقدان مسعود، سخن از درد جانگداز استخوانسوز و ناله هاي برخاسته از سينه هاي شرحه شرحه از فراق است.
قصه ي حيات مسعود، قصه ي آرزوها و اميدها در رسيدن به قله ي آزادي و عدالت است. قصه ي حيات مسعود، قصه ي اسطوره سازان شرافت انسان، داستان راست قامتان تاريخ، بيان رزم و پيکار وارستگان زمان، شرح دردها، اندوه ها و رنج هاي بيکران مظلوميت و حقانيت يک ملت است. قصه ي حيات مسعود، قصه ي جنگ  با تجاوز و اهريمن است. قصه ي پايداري و مقاومت، سرگذشت ايمان و حماسه، فرياد خشم و غريو تاريخ در برابر بيداد و جهل، داستان تسليم نشدنها و کرنش نکردنها، بيان آوازهاي درگلو خفه شده ي نسل ديروز و پار و نسل گذشته هاي دور سرزمين ما.
قصه ي حيات مسعود، قصه اي جوانمردي و شجاعت است. قصه ي پرواز خستگي ناپذير برفراز هندوکش پير،  براي آزاد بودن و آزاد زيستن. داستان سختيها و رنجها در مسير حق و عدالت براي مردم و در راه مردم، بيان راز و نجواي جاودانگي و نمادشدن در تاريخ امروز و فرداي سرزمين ما.
احمد شاه مسعود در درازناي تاريخ ديار ما به ويژه درسده هاي اخير اين عصر يک چهره ي استثنايي و منحصر به فرد بود. او ثمره ي سده هاي متوالي ده ها نسل مبارز و آزاديخواه خراسان زمين بود که از کوه پايه هاي هندوکش، رمز پايداري و بيگانه ستيزي، قامت بر افراخت و با ايمان واراده اي به استواري صخره هاي بزرگ و قله هاي بلند آن، در مسير مبارزه و مقاومت خود به نماد آزادي تبديل شد. مطالعه ي زندگي مسعود به خصوص در دوره ي جهاد و مقاومتش فراگيري و آموزش درس عزت و آزادگي است.
اين زندگينامه که با اختصار و اجمال نگاشته شده تنها نگاه گذرا به دوره هاي مختلف حيات آن شهيد نستوه و آن آيت سترگ آزادگي و شهامت است. شناخت مشروح و مفصل دوره هاي زندگي وي به تحقيقات مکمل و دقيق حوادث و تحولات دونيم دهه ي اخير در عرصه هاي گوناگون حيات کشور ارتباط مي گيرد که آنرا بايد در منابع و مراجع مختلف محققين و نويسندگان جستجو کرد.
 

زمان ومحل تولد

احمدشاه مسعود در 11 سنبله 1332 هجري خورشيدي مطابق به 2 سپتمبر 1953 مسيحي در روستاي جنگلک از توابع بازارک در وادي معروف پنجشير چشم به دنيا گشود. آن استراتژيک پنجشيرازمناطق مربوط به ولايت (استان) پروان در سلسله کوه هاي هندوکش است که مدخل وادي از کابل پايتخت کشور 95 کيلو متر فاصله دارد.

  

پدر احمدشاه مسعود دگروال (سرهنگ) دوست محمد از افسران ارتش افغانستان در دوران سلطنت محمدظاهرشاه بود. پدربزرگش يحيي خان يکي از بزرگان مردم در پنجشير به حساب مي رفت که دردوران پادشاهي امان الله خان به عنوان کارمند و مامور رسمي دولت وظيفه ي خزانه دار نقدي رابه دوش داشت. او همچنان درتشويق وجمع آوري مجاهدان و مبارزان از زادگاه خود، وادي پنجشير براي کسب استقلال از استعمار بريتانيا در سلطنت شاه امان الله شخص فعال و پر تحرک محسوب مي شد. مادر احمد شاه مسعود دختر ميرزا محمد هاشم خان از خانواده ي صاحب اعتبار و با نفوذ محلي "رخه" مرکز ولسوالي پنجشير بود.
دوست محمد پدر احمدشاه مسعود سه بار ازدواج کرد. اين ازدواجها بنا برفوت خانم هايش صورت گرفت. او درنتيجه ي اين سه بار ازدواج صاحب يازده فرزند شد که شش تن آنها پسر و پنج تن دختر بودند.
احمدشاه مسعود باشش فرزند ديگر از خانم دوم و در ميان آنها سومين فرزند خانواده است. پيش از او يک خواهر و برادرش يحيي و بعد از او دو برادر ديگرش احمدضياء و احمدولي تولد شده اند. برادر بزرگ احمد شاه مسعود به اسم دين محمد از ازدواج اولي که افسر ارتش بود درسال 1366 (1988) از شهر پشاور در پاکستان ناپديد شد.

دگروال دوست محمد مانند بسياري از افسران ارتش و کارمندان دولت در سالهاي کار رسمي بعد از هر چند سالي محل کار و وظيفه اش تغيير ميافت. و از يک ولايت به ولايت ديگر مؤظف مي گرديد. از اين رو موصوف در سالهاي کارش به حيث افسر ارتش يا صاحب منصب اردو در ولايات: ننگرهار، بدخشان، بغلان، غزني، هرات و کابل وظايفي را به عهده داشته است. او علاوه به کار در ارتش که مربوط وزارت دفاع مي شد گاهي در وزارت داخله (کشور) نيز وظايف رسمي را به سر رسانيده است. آنچنانکه او در هرات چندسالي در بخش وزارت داخله سمت فرماندهي يا قومانداني ژاندارم وپوليس هرات را به دوش داشت. بنا بر اين احمدشاه مسعود همراه با پدر و خانواده به ولايات مختلف رفت و دوران کودکي و نوجواني را در مکاتب و مدارس بيرون از زادگاهش سپري کرد.
مسعود سالهاي آغاز کودکي را در زادگاهش دره ي پنجشير گذراند. در پنج سالگي شامل صنف اول مکتب (مدرسه) بازارک گرديد. قبل از آنکه صنف اول را به پايان برساند با خانواده به کابل رفت و در مکتب شاه دوشمشيره شامل شد. اما اندکي بعد پدرش در سمت قوماندان ژندارم و پوليس هرات به ولايت هرات رفت و احمدشاه مسعود صنوف دوم، سوم و چهارم را در مکتب مؤفق شهرهرات به درس و تعليم ادامه داد. در پايان صنف چهارم با پدرش که از هرات به کابل تبديل گرديد دوباره به شهر کابل بازگشت.

احمدشاه مسعود بعد از بازگشت باخانواده ازهرات به کابل، شامل ليسه ي استقلال گرديد. او صنف پنجم را از ليسه ي استقلال آغاز کرد و دوره ي ليسه را در همين مکتب به پايان رسانيد. ليسه ي استقلال يکي از مکاتب (مدارس) عالي پايتخت بود که مضامين آن به زبان فرانسوي و غالباً توسط معلمين فرانسوي تدريس مي شد. بيشتر در اين ليسه افراد متمول و منسوب به طبقات بالاي جامعه و فرزندان افسران نظامي دولت راه مي يافتند. مسعود تاصنف نهم ليسه از شاگردان ممتاز صنف خود بود. او سپس تاصنف يازدهم در مضمون رياضي به مشکلاتي روبرو شد و درجه ي او در ميان صنفي هايش تارديف 12 تنزيل يافت. اما با پشتکار و تلاش پيگير به اين مشکل فايق آمد و در مضمون رياضي چنان مهارت و لياقت کسب کرد که خود براي تدريس به شاگردان دوره ي ابتداييه کورس رياضي تشکيل داد و سالهاي بعد از محل اين کورس غرض پيشبرد فعاليت هاي سياسي استفاده نمود.
احمدشاه مسعود پس از فراغت از ليسه ي استقلال مصمم و علاقمند به تحصيلات عالي در دانشگاه نظامي شد. اما او در اين علاقه و تصميم با مخالفت خانواده، به خصوص پدرش روبروگرديد. پدر و خانواده او را ترغيب کردند تا به جاي ورود به دانشگاه نظامي، علاقه و توجه خود را معطوف به رفتن فرانسه براي تحصيل بسازد. آن زمان کشور فرانسه به فارغ يا فارغان پيشتاز ليسه ي استقلال بورس ادامه تحصيل داده بود، که احمدشاه مسعود ازسوي ليسه ي مذکور يکي از کانديد هاي اين بورس تحصيلي بود. اما مسعود علاقه اي به رفتن به فرانسه نشان نداد و در امتحان کانکور ورود به دانشگاه در پايان سال 1349 مؤفق شد تا به انستيتوت پولتخنيک راه يابد. هرچند که در وهله ي نخست از راه يافتن به پولتخنيک چندان راضي به نظر نمي رسيد اما بعداً با علاقمندي تحصيل خود را در حمل 1350 در پولتخنيک آغاز کرد. اين انستيتوت که توسط شوروي اعمار شده بود مؤسسه ي عالي تحصيلي معادل دانشگاه کابل محسوب مي شد که دانشجويان در رشته هاي مختلف انجنيري در آن به تحصيل مي پرداختند. ولي احمدشاه مسعود كه به دلايل فعاليت سياسي مورد تعقيب دولت محمددادود قرار گرفت بيشتر ازدوسال نتوانست به تحصيلات خود در پولتخنيک ادامه بدهد.

مسعود از همان آغاز کودکي مانند بسياري از کودکان همسال خود به سرگرمي و تفريح علاقه و دلچسپي داشت. اما آنچه که در اين سرگرمي ها و تفريحات موصوف در ميان همسالان و هم صنفانش جالب به نظر ميآمد، علاقه ي او به روش نظاميگري و امر و نهي به شيوه ي افسران ارتشي نسبت به همقطاران هم سن و سالش بود. شايد آن زمان اين احساس و تمايل براي او از پدرش منحيث افسر ارتش ناشي مي شد، اما سالهاي بعد ديده شد که مسعود خود در نظامي گري و مبارزات مسلحانه استعداد و توانايي فوق العاده و شگرفي دارد. او در طفوليت و دوران ابتدايي مکتب با همسالان خود در بازيها و تفريحات به صفت فرمانده و قوماندان آنها ظاهر مي شد. از کاغذهاي ضخيم، کلاه افسران و سربازان و ساير نشانهاي نظامي را مي ساخت و آنرا به سرو وسينه هاي شان مي آويخت و سپس فرمان تمرين و مانور نظامي مي داد. سرگرمي و تفريحات ديگر او در ايام تعليم و دوره ي نوجواني واليبال، فتبال و کاراته بود. وي به خصوص علاقه ي زيادي به فوتبال داشت. در دوران ليسه سرتيم، تيم فوتبالي در کابل بود. باري تيم او با تيم فوتبال ديگري که داکتر نجيب الله آخرين رئيس دولت حزب دمکراتيک خلق در آن عضويت داشت به مسابقه پرداخت و در آن مسابقه ميان او و نجيب الله بر سرداوري، مشاجرات لفظي به وقوع پيوست. مسعود در سالهاي تعليم و تحصيل در ليسه استقلال و پولتخنيک پيوسته به بازي فوتبال ادامه داد. و بعداً حتي در دوران جنگ عليه قواي شوروي در دهه ي 1980 مسيحي گاهي با مجاهدان همسنگرش به بازي فوتبال مي پرداخت. او در تمام سرگرمي ها با همبازان و همسالان خويش برخورد و رفتار صميمانه داشت و با آنها هميشه به زبان نيکو سخن مي گفت. او تيم و گروه همباز خود را از ميان بچه هاي با ادب و داراي اخلاق خوب انتخاب مي کرد، چون او از همان آغاز اخلاقيات و فضايل اخلاقي را در زندگي بسيار جدي مي گرفت.

احمدشاه مسعود در دوره ي ليسه با افکار و جريانات سياسي جامعه و کشور آشنا شد. آن زمان (سالهاي دهه ي چهل هجري شمسي) محيط مکاتب و دانشگاه کابل پر از تب و تاب جريانات سياسي با انديشه و اعتقادات گوناگون بود. در آن سالها احزاب سياسي چپ با انديشه هاي کمونيستي در محيط آموزشي و تحصيلي، به ويژه در دانشگاه کابل بيشتر از همه حضور و جاذبه داشتند. اما مسعود در ميان اين جريانات و گروه ها از همان آغاز به سوي جريان اسلامي تمايل نشان داد. او در يک خانواده ي مسلمان و متدين تولد يافته بود. والدينش از همان آوان کودکي به تعليمات ديني اش توجه ويژه مبذول مي داشتند. آنها به اخلاقيات و فضايل ديني فرزندشان حرص نشان مي دادند. اولين گام آنها براي آموزش و فراگيري خواندن و نوشتن مسعود، فرستادن مدوام او براي تعليم قرآن کريم نزد امام مسجد بود. پدرش به اين امر مداومت داشت. چه در پنجشير، چه در هرات و چه در کابل. احمدشاه مسعود نيز از اهتمام والدينش به تعليمات ديني بهره ي زيادي برد. از آوان کودکي با اخلاقيات و فضايل ديني رشد کرد و در برابراحکام و اعتقادات اسلامي مطيع و منقاد بود. علاوه براين، پدر در محيط خانواده هميشه از اوضاع و جريانات سياسي کشور سخن مي گفت. از دخالت شوروي در افغانستان و از نفوذ احزاب کمونيستي اظهار نگراني مي کرد. اين مباحث در محيط خانواده از جانب پدر مايه ي تأمل و تفکر مسعود به سوي مسايل سياسي مي شد و او را در پيوستن به جريان اسلامي محيط مکتب و دانشگاه انگيزه مي داد. از همين رو او به سوي جريان سياسي معتقد به اسلام در محيط مکتب و دانشگاه متمايل شد. برخورد توهين آميز افراد و عناصر وابسته به جريانات چپ کمونيستي در برابر دين و اعتقادات ديني در محيط آموزشي بيش از بيش احمدشاه مسعود را به طرف جريان اسلامي کشاند. او در نخستين سال تحصيل در پولتخنيک کابل از طريق دوست و صنفي خود صبور با انجنير حبيب الرحمن از رهبران دانشجويي جريان اسلامي در دانشگاه کابل آشنا شد. حبيب الرحمن نيز محصل پولتخنيک بود که درميان تشکل جريان اسلامي مسووليت جلب و جذب افسران ارتش را به اين جريان به عهده داشت. برنامه ي تنظيم و جلب و جذب صاحب منصبان ارتش غرض تصاحب قدرت سياسي از راه کودتا از سوي تمام جريانات سياسي چپ و راست تعقيب مي شد. جريان اسلامي که خود را جوانان مسلمان مي خواندند در محيط دانشگاه و بيرون از آن به اخواني ها شهرت داشتند. آشنايي مسعود با حبيب الرحمن تحول عمده اي در زندگي او محسوب مي شد. او شديداً تحت تأثير شخصيت حبيب الرحمن قرار گرفت. آنگونه که بعداً در سالهاي جهاد و مقاومت از حبيب الرحمن با احترام و نيکويي ياد مي کرد و او را انسان آگاه، مسلمان معتدل و وطندوست مي خواند.


احمدشاه مسعود هرچند در دوسال نخست تحصيلش در پولتخنيک روابط بسيارنزديک با حبيب الرحمن داشت و درکنار او به فعاليت هاي سياسي مي پرداخت اما  بعد از کودتاي سردار محمد داود در سرطان 1352 عميقاً وارد عرصه ي سياست و مبارزات سياسي گرديد. وي در اين وقت اقدام به جلب و جذب افسران ارتش به نهضت اسلامي کرد. چون جگرن (سرگرد) محمد غوث شوهر همشيره اش از افسران مسلمان ارتش و شخص مناسبي براي جذب بيشتر افسران ديگر به جريان اسلامي شمرده مي شد. اما حکومت محمدداود که در آن عناصر چپي نفوذ و قدرت داشتند و به فعاليت نهضت اسلامي يا اخوانيها نظارت مي کردند، به سرکوبي جريان اسلامي متوسل شد. و جريان اسلامي در دانشگاه و بيرون از آن زير ضربات دولت محمدداود قرار گرفت.

احمدشاه مسعود در ليست افراد مورد تعقيب و دستگيري ازسوي دستگاه پوليس و امنيت حکومت محمدداود قرارداشت. اما او قبل از آنکه دستگير و به زندان کشانده شود دست به اختفاء زد. وي نخست روزها يي را در کابل در خانه ي دوستان خويش پنهان شد و سپس روانه ي زادگاهش پنجشير گرديد. هرچند او در پنجشير همچنان در خفا و پنهان از انظار عامه زندگي کرد اما شور و علاقه به فعاليت سياسي و مبارزه مانع فرو رفتن وي درسکوت و گوشه نشيني مي شد. دستگيري انجنير حبيب الرحمن و جمعي از دوستان و ياران او توسط حکومت محمدداود ازيکسو مايه ي تأثر و ناراحتي اش گرديد و ازسوي ديگر اراده وعزم او را در دوام مبارزه تقويت کرد. وي از پنجشير پيوسته به برقراري ارتباط ميان دوستان و ياران خود چه در زندان و چه بيرون از آن مي پرداخت. و براي تأمين چنين روابط و تبادل افکار با دوستان وهمفکران خويش چند بار به مناطق مختلف شمالي و شمال کابل سفرکرد. او باري در زمستان 1353 مخفيانه به شهر کابل رفت و براي آخرين بار با مادرش که در بالين بيماري به سرمي برد ملاقات نمود. در همين ايام انجنير حبيب الرحمن از سوي حکومت محمدداود اعدام گرديد و خبر اعدام او احمدشاه مسعود را بيشتر از بيش مصمم ساخت تا همچنان در مسير مبارزه ي خود استوار و ثابت قدم باقي بماند.
مسعود در اواخر سال 1353 به صورت مخفيانه به راهنمايي و همکاري انجنير جان محمد به پاکستان رفت. قبل از او تعدادي انگشت شماري از رهبران و فعالان جريان اسلامي محيط دانشگاه به شمول برهان الدين رباني و گلبدين حکمتيار که مورد تعقيب حکومت داودخان قرارگرفته بودند به پاکستان پناه بره بودند. جان محمد که احمدشاه مسعود را در رفتن به پاکستان همکاري کرد نيز ازفعالان نهضت اسلامي پناهنده در پشاور بود. او گاهي مخفيانه به کابل مي آمد و روابط اعضاي داخل نهضت را با رهبران و فعالان در پشاور تأمين مي کرد. دولت پاکستان که بر سرخط ديورند با محمدداود روابط پرتشنج داشت اين پناهندگان سياسي جريان اسلامي را در پشاور اقامت داد. در ميان آنان گلبدين حکمتيار که بعد از دستگيري حبيب الرحمن وظيفه ي او را درجلب و جذب و تنظيم افسران ارتش به جريان اسلامي عهده دار شده بود بيش از بيش روابط نزديک با اسلام آباد به خصوص با ارتش وسازمان استخبارات آن (آي اس آي) برقرارکرد. حکمتيار در حالي به جاي حبيب الرحمن مسووليت کارهاي نظامي نهضت اسلامي را به دست گرفت که موصوف قبل از دستگيري اش از تندروي و خشونت حکمتيار در مبارزه و فعاليت نهضت اسلامي ناخشنود و نگران بود.


گلبدين حکمتيار از پشاور به جذب و جلب افسران ارتش در کابل پرداخت و برنامه ي کودتا و قيام مسلحانه را براي سرنگوني دولت محمدداود و تصاحب قدرت سياسي روي دست گرفت. در اين طرح و برنامه، دولت پاکستان به خصوص استخبارات نظامي ارتش (آي اس آي) حکمتيار را مورد حمايت و تشويق قرار مي داد تا محمدداود تحت فشار قرار بگيرد و بر سر ديورند با پاکستان وارد معامله شود. احمدشاه مسعود در پشاور با رهبران و فعالان نهضت اسلامي راه هاي مبارزه و مقاومت عليه حکومت محمدداود را که به سرکوبي نهضت مذکور کمر بسته بود مورد بحث و ارزيابي قرارداد. در حاليکه حکمتيار از کودتاي نظامي و شورش مسلحانه ي اعضاي نهضت اسلامي حمايت مي کرد، مسعود زمينه را براي قيام نظامي نامساعد مي دانست و به پيروزي کودتا بي باور بود. اما حکمتيار از مؤفقيت کودتا اطمينان داشت و از نتايج مثبت کار خود در ميان ارتش سخن مي گفت.

در اواخر زمستان 1353 که احمد شاه مسعود پشاور رفت، تعدادي از اعضاي فعال نهضت اسلامي معروف به اخوانيها که به بيش از چهل نفر مي رسيدند غرض فراگيري تعليمات نظامي به پاکستان آمدند. مسعود در اين تعليمات کوتاه نظامي مشارکت داشت. هدف از اين تعليمات نظامي، آمادگي براي انجام قيام مسلحانه در برخي ولايات و اطراف کشور در همآهنگي با کودتاي نظاميي بود که در کابل به وقوع مي پيوست. گلبدين حکمتيار که مسووليت امور نظامي نهضت اسلامي را به دوش داشت از موفقيت برنامه ي کودتا به همه اعضاي نهضت اطمينان داده بود. تدارک براي کودتا و قيام تا فصل تابستان اتخاذ شد و احمدشاه مسعود به حيث فرمانده قيام در دره ي پنجشير تعيين گرديد. اما او علي الرغم بي باوري به پيروزي کودتا و تشخيص زمينه ي نامساعد براي قيام، ناگزير به اطاعت از اقدامي شد که در آن جمعي از فعالان نهضت اسلامي مشارکت داشتند. در اين قيام داکتر محمدعمر در ولايت بدخشان، جان محمد در ولايت کنرها، مولوي حبيب الرحمن در ولايت لغمان و عبدالخالق در ولايت پکتيا فرماندهي عمليات را عهده دار شدند. احمد شاه مسعود که بيشتر از همه در مورد قيام و کودتاي مذکور شک و ترديد داشت به تدابير و راه هاي انديشيد که در صورت ناکامي قيام مي بايد به آن متوسل مي شد. اساسي ترين انديشه و برنامه ي او در صورت ناکامي قيام و کودتاي نظامي، تداوم مبارزه بود. از اين رو قبل از ورود به پنجشير و آغاز قيام انجنير محمد اسحاق و برادرش کفايت الله دوتن از همرزمان خود را که از مرکز ولسوالي پنجشير (رخه) بودند به پنجشير فرستاد تا تمام دره هاي جانبي اطراف رخه را ببينند و ساختمان اراضي آن را به دقت مطالعه نمايند.


احمدشاه مسعود در سرطان 1354 به پنجشير آمد. تعدادي از محصلين دانشگاه کابل و ساير مؤسسات عالي آموزشي عضو نهضت اسلامي را که قبلاً براي شرکت در قيام مسلحانه تشخيص شده بودند در اواخر سرطان 1354 در پنجشير جابجا کرد. او اين برنامه را به دور از آگاهي سازمان امنيت دولت و پوليس با دقت عملي نمود. براي افرادي که مورد پرسش همسفران شان به سوي پنجشير و هرکسي ديگر قرارمي گرفتند، سپري نمودن روزهاي تعطيلات تابستاني نزد صنفي ها و دوستان شان ظاهراً دليل موجه و قانع کننده بود.
احمدشاه مسعود در اين اولين فرماندهي قيام مسلحانه عليه دولت 21 سال داشت. او درشب اول اسد 1354 افراد تحت فرمان خود را براي تصرف ولسوالي تنظيم و سازماندهي کرد. آنها در چهار دسته تقسيم شدند. يکدسته براي قطع راه اصلي ورود به وادي پنجشير، مدخل دره، فرستاده شد. و سه دسته ي ديگر براي تصرف مراکز اداري حکومت در رخه مرکز ولسوالي توظيف گرديدند. اين افراد با سلاح هاي که خود حين ورود به پنجشير مخفيانه آورده بودند مسلح شدند. مسعود عمليات را در سحر گاه اول اسد پس ازطلوع آفتاب آغاز کرد و به سرعت، بدون تلفات و خون ريزي مرکز ولسوالي را به دست آورد. آنگاه به نشرات راديوي دولتي که از کابل پخش مي گرديد گوش فراداد تا خبر پيروزي کودتا را بشنود. گلبدين حکمتيار پيش از قيام اسد گفته بود کودتا توسط جنرال عبدالکريم مستغني رييس ستاد مشترک ارتش دولت به راه مي افتد و قيام کنندگان در اطراف، پيروزي کودتا را از راديو مي شنوند. احمدشاه مسعود چندساعت بعد از تصرف مرکز ولسوالي به جاي شنيدن خبر کودتا از راديو، خبر ورود نيروهاي دولتي را به پنجشير شنيد. هنوز نيروهاي دولتي به محل شورش مسلحانه در رخه نرسيده بودند که مردم محل به شورشگران حمله بردند. تلاش مسعود و قيام کنندگان براي قانع ساختن مردم که آنها را پاکستاني و تخريبکار مي خواندند بي نتيجه ماند. احمدشاه مسعود با ورود نيروهاي دولتي از بيرون پنجشير، فرمان عقب نشيني را به همرزمان خود صادر کرد. هرچند او با جمعي از يارانش به سختي موفق گرديد تا زنده و سلامت از اين قيام مسلحانه بيرون شود اما 12 تن آنها در اين واقعه کشته و يا اسير نيروهاي دولت شدند. اين  قيام نافرجام، نخستين تجربه ي نظامي و فرماندهي احمدشاه مسعود بود که در شکل گيري مبارزه و مقاومت آينده و مسير کار و عمل او اثرات عمده و تعيين کننده اي به جا گذاشت.

احمدشاه مسعود بعد از ناکامي قيام مسلحانه در پنجشير روزگار دشواري را گذراند. زندگي سخت در اختفاء توأم با تغيير مداوم مکان و محل بودوباش، چه در پنجشير و داخل کشور و چه در پشاور و نقاط مرزي از يکسو، منازعه با گلبدين حکمتيار در مورد قيام ناکام مسلحانه ي اسد 1354 و برسرنحوه ي تداوم مبارزه و چگونگي سرنوشت آينده ي نهضت اسلامي ورهبري آن از سوي ديگر دشواريها و معضلات جدي مسعود در آن روزگاران بود.
قيام نافرجام مسلحانه ي 1354 ضربه ي سختي را به جريان اسلامي وارد آورد. سرنوشت قيام در مناطق ديگر و سرنوشت فرماندهان آن ناگوارتر از قيام پنجشير بود. در لغمان مولوي حبيب الرحمن فرمانده قيام به قتل رسيد. در بدخشان داکتر محمدعمر پس از مدتي بدون وقوع قيام اسير نيروهاي دولتي گرديد. در پکتيا فرمانده آن دست به قيامي نزد. و در کنرها انجنير جان محمد بعد از يک جنگ کوتاه و عقب نشيني، دوباره به پاکستان برگشت. صدمات و ضربات دولت به ساير اعضاي نهضت اسلامي پس از اين قيام بيشتر از ضربات و تلفاتي بود که نهضت مذکور در محل و زمان شورش مسلحانه 1354 متحمل شد. ده ها نفر از اعضا و هواداران جريان اسلامي از مکاتب و دانشگاه مرکز و ولايات توسط دستگاه امنيت و پوليس دولت دستگير و زنداني گرديدند. بسياري از اين افراد که تعدادشان به بيش از صد نفر مي رسيد در جوزاي 1358 در حکومت تره کي و امين به رغم اتمام دوره ي حبس شان در کشتارگاه پلچرخي تير باران و يا زنده به گور شدند. و ده ها تن ديگر با ترک تحصيل و محيط کار خود به زندگي مخفيانه روي آوردند و يا به پاکستان و ايران فرارکردند.
احمد شاه مسعود که بعد از مدتي به پشاور برگشت به انتقاد شديد از گلبدين حکمتيار پرداخت. او طرح کودتا و برنامه ي خشونتبار و نظامي حکمتيار را در مبارزه عليه دولت محمدداود نادرست و غلط خواند و موصوف را عامل تلفات خونين نهضت اسلامي و سرکوبي اعضاي آن تلقي کرد. همچنان او حکمتيار را متهم ساخت که در کودتا و قيام نظامي عليه حکومت محمدداود بدون در نظرداشت زمينه و شرايط قيام به خواست و تمايل دولت پاکستان و استخبارات نظامي آن عمل نموده است. وي خواستار برکناري حکمتيار از رهبري امور نظامي شد. از نظريات احمدشاه مسعود جمعي ديگر از پناهندگان تبعيدي نهضت اسلامي به شمول انجنيرجان محمد فرمانده قيام 1354 در کنرها حمايت مي کردند. اما گلبدين حکمتيار آنها را اخلالگر و جاسوس حکومت محمدداود مي خواند. با اوج گيري اختلاف و منازعه در ميان آنها، جان محمد اولين قرباني اقدام حکمتيارشد. او را حکمتيار به نام جاسوس داودخان در زندان آي اس آي به بندکشيد و سپس به سايرين، از اعتراف موصوف به جاسوسي و همراهي احمدشاه مسعود سخن گفت. احمدشاه مسعود خواستار ملاقات با جان محمد شد تا کذب ادعاي حکمتيار را به اثبات برساند. او ظاهراً براي شنيدن اعترافات جان محمد به دفتر آي اس آي برده شد. اما در آنجا با گلبدين حکمتيار روبرو
گرديد که براي گرفتاري اش از قبل صحنه سازي کرده بود. مسعود که به سرعت توطئه در برابر خود را درک کرد با استفاده ازتفنگچه ي خود و نشانه گرفتن به سوي حکمتيار، از اتاق خارج شد. وي را (مسعود)  در اين لحظه انجنير محمدايوب که بعداً در دوران جهاد عليه تجاوز شوروي رياست کميته ي نظامي جمعيت را به دوش داشت همراهي مي کرد. در حاليکه احمدشاه مسعود از توطئه ي دستگيري و قتل خود توسط حکمتيار نجات يافت، روزهاي بعد انجنير جان محمد در زندان به قتل رسيد. پس از آن احمدشاه مسعود بيشتر وقت خود را در مناطق مرزي و داخل افغانستان مي گذراند و در رفت و آمد به پشاور با احتياط عمل مي کرد. اختلاف ميان پناهندگان نهضت اسلامي به نقطه ي غير قابل بازگشت رسيد. آنها به دو دسته ي جداگانه منقسم شدند: عناصر تند رو، احساساتي و افراطي که فقط فکر کودتا و جنگ را عليه حکومت محمدداود در سرداشتند به طرفداري از گلبدين حکمتيار قرارگرفتند. احمدشاه مسعود با افراد معتدل و عملگرا که از مشي مبارزه ي آرام و مسالمت آميز و حتي مذاکره با حکومت محمدداود جانبداري مي کردند با جمعيت اسلامي افغانستان در کنار استاد برهان الدين رباني باقي ماندند. اما کودتاي ثور 1357 و حاکميت حزب دمکراتيک خلق راه را به روي مبارزات مسالمت آميز بست و احمدشاه مسعود براي بار دوم در وادي پنجشير فرماندهي قيام مسلحانه را به دوش گرفت.

  

احمدشاه مسعود پس از کودتاي 7 ثور 1357 حزب دمکراتيک خلق که موجب سرنگوني حکومت محمدداود و حاکميت حزب مذبورشد وارد مرحله ي جديدي از زندگي سياسي و مبارزاتي خود گرديد. او در بهار 1358 (1979) با بيش از سي تن همفکران و همرزمانش که همه از اعضاي جريان اسلامي متعلق به جمعيت اسلامي بودند وارد پنجشير شد. او اين بار فرماندهي قيام و مقاومت مسلحانه را عليه رژيم کمونيستي حزب دمکراتيک خلق نه تنها در پنجشير بلکه در سراسر ولايت پروان ـ کاپيسا و ولايات شمال کشور به دوش داشت. مرحله ي جديد فرماندهي و آمريت در مبارزه و مقاومت مسلحانه ي مسعود از مرحله ي پيشين سال 1354 متفاوت بود. در اين مرحله، مقاومت و مبارزه ي مسلحانه ي مسعود حمايت و همراهي مردم را با خود داشت. چون حزب دمکراتيک خلق منحيث يک حزب کمونيستي وابسته به شوروي به خبط ها و اشتباهات فزاينده، باعملکرد شتابزده و غيرعقلاني و با ارتکاب جنايات وحشتناکي در حبس و کشتار، مخالفت و تنفر مردم را در برابر خود برانگيخته بود. از اين رو زمينه ي عيني و ذهني مبارزه ي مسلحانه عليه حکومت حزب مذکور بر خلاف حکومت محمدداود بسيار مساعد به نظر مي خورد.
احمدشاه مسعود در مرحله ي جديد رهبري و فرماندهي مبارزه ي مسلحانه در وضعيت بهتر از گذشته قرارداشت. او در سالهاي زندگي مخفيانه در پنجشير مطالعات زيادي را هم در مورد مردم و جامعه و هم در مورد موقعيت جغرافيايي و ساختمان اراضي وادي پنجشير و اطراف آن انجام داده بود. بنا بر اين موصوف بدون فوت وقت دست به کار شد و در اولين گام ده تن از همراهانش را به شمال هندوکش در ولسوالي اندراب غرض شروع مبارزه ي مسلحانه فرستاد و خود در پنجشير به صورت نيمه علني کار دعوت مردم را به مقاومت آغاز کرد. گام بعدي او جمع آوري افراد داو طلب و يا سرباز گيري براي عمليات نظامي غرض تصرف مراکز دولتي در وادي پنجشير بود. او در چند روز محدود، رخه مرکز ولسوالي و دو مرکز علاقه داري هاي حصه ي اول و دوم پنجشير رامتصرف شد و سراسر وادي را از سلطه ي حکومت حزب دمکراتيک خلق بيرون کرد. او سپس بزرگراه سالنگ که شمال کشور را به پايتخت و جنوب وصل مي نمود مسدود ساخت و با نيروي هاي دولتي به نبرد ادامه داد. احمدشاه مسعود در اين جنگ بعد از شش هفته از ناحيه ي ران پاي زخم برداشت و نيرو هاي دولتي مؤفق به تصرف دوباره ي وادي پنجشير شدند. مسعود در اين نبرد شکست خورد و با تعدادي کمي از همراهانش به پريان آخرين روستاي پنجشير به سوي ارتفاعات شمال وادي عقب نشست. ادامه ي نبرد به صورت جبهه اي در شش هفته نخستين، اشتباه در شروع اين مرحله از مقاومت بود که مسعود اندوخته و تجارب فراواني از آن گرفت. او با اراده ي قوي هرچند بادشواريهاي زيادي، مقاومت را دوباره آغاز کرد. به تشکيل دسته هاي منظم چريکي پرداخت و قبل از شروع مجدد عمليات به تعليم و تربيه ي نظامي و سياسي آنها مبادرت ورزيد. احمدشاه مسعود بعد از اين، جنگ پارتيزاني و چريکي را به شيوه ي علمي گام به گام در کليه مراحل مبارزه و جهاد مسلحانه تعقيب کرد. او بنيانگذار جنگ پارتيزاني به گونه ي علمي در افغانستان شد. و به تجارب علم جنگ پارتيزاني در جهان معاصر با راهکارها و راهبرد هاي خويش در طول دوران جهاد و مقاومت مسلحانه افزود. تدوين و تنظيم انديشه و عمل مسعود در عرصه ي جنگ پارتيزاني در دوره ي جهاد مسلحانه يکي از منابع مطمئن علمي اين جنگ محسوب مي شود که مردم افغانستان و مردم هرجامعه و کشور ديگري درهردوره اي ازحيات شان مي توانند براي دفاع از وطن و آزادي شان در برابر بيداد و تجاوز از آن استفاده نموده و الهام بگيرند.
احمد شاه مسعود در مرحله اي بعد از شکست فوق الذکر که به سرباز گيري مجدد و تنظيم قطعات منظم مجاهدين براي نبردهاي بعدي پرداخت، عمليات جنگي را از نو آغاز کرد. او دوباره مراکز اداري و نظامي دولت حزب دمکراتيک خلق را به جز از رخه مرکز ولسوالي در سراسر وادي پنجشير تسخير نمود و با تجاوز قواي شوروي وارد دوره اي جديد مبارزه ي مسلحانه گرديد که مشخصه ي آن، جهاد و قيام سرتاسري ملي در برابر تجاوز نظامي قواي اشغالگر شوروي بود.

   + ا.ا.مسعود ; ٧:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٦/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

بمناسبت چهارمين سالروز شهادت احمدشاه مسعود قهرمان‌ملی افغانستان

به ادامه بالا:

احمد شاه مسعود در سالهاي تجاوز و اشغال توسط ارتش سرخ شوروي، فرمانده استثنايي و منحصر به فرد در جهاد و مبارزه ي مسلحانه ي افغانستان تبارز کرد. او در اين سالها ميان مردم و مجاهدين به آمرصاحب معروف گرديد و در وادي پنجشير و بيرون از آن به ويژه در دوسوي هندوکش به رهبر دوست داشتني و با نفوذ مبدل شد. او در اين دوران، جهاد و مقاومت ملي و مردمي را عليه اشغال شوروي و حاکميت محصول اشغال در مناطق تحت فرمان و نفوذ خود به جنگ منظم چريکي و سازمان يافته تبديل کرد. او انديشه و اندوخته هاي بسياري را در عرصه ي اين جنگ به کار بست و به عنوان تجارب ارزشمند مقاومت و دفاع در برابر استبداد و تجاوز به نسل هاي آينده ي جامعه ي انساني به ميراث گذاشت. آنگونه که خود از تئوري و عمل گذشتگان علم جنگ به ويژه نبرد آزاديبخش گوريلايي دردوران جهاد و مقاومت بهره برد. رويکرد و منابع انديشه ها و اندوخته هاي او در جنگ، مطالعه ي تئوري و تجارب رهبران و شخصيت هاي مختلف انقلابي و نظامي جهان و تجارب خود و ياران همرزم وهمسنگرش بود. او هيچگاه در درازناي عمر خويش در مدرسه ي نظامي (به استثناي شرکت در يک کورس کوتاه تعليمات نظامي در زمستان 1353 باجمعي از اعضاي جريان اسلامي در پاکستان) داخل و خارج کشور آموزش نظامي نياموخت و در جنگي بيرون از وطن خود مشارکت نورزيد.


احمدشاه مسعود با آغاز دو باره ي جنگ بعد از شکست و جراحات خودش در تابستان 1358 که با تجاوز قواي شوروي در زمستان اين سال وارد مرحله ي جديد جهاد مسلحانه شد، کار را با انتخاب داوطلبانه ي افراد جوان و تعليمات نظامي آنها براي تداوم نبرد آغاز کرد. او در انتخاب نيروي رزمي و يا سرباز گيري که آن نيروها به مجاهدين شهرت يافتند معيار هاي معيني را در نظر مي گرفت. به تجرد افراد ارجحيت داده مي شد. توجه به عمل مي آمد تا مجاهد يگانه فرزند پسر خانواده نباشد. اعتقاد ديني و اخلاقيات اسلامي افراد از موضوعات ديگر مورد عنايت در انتخاب نيرو هاي مجاهد بود. بعد از سرباز گيري و انتخاب مجاهدين، آموزش و تعليمات نظامي و سياسي ـ اعتقادي براي آنها اجباري محسوب مي شد. احمد شاه مسعود در دوران جهاد، نيروهاي مجاهدين را در سه گونه قطعات و دسته هاي نظامي تقسيم بندي کرد:
1 ـ قطعات محلي
2 ـ قطعات متحرک
3 ـ قطعات مرکزي
در حاليکه هرسه قطعه مذکور تحت تعليمات نظامي و سياسي ـ اعتقادي قرار مي گرفتند، اما زمان و محتواي تعليمات براي اين قطعات متفاوت بود. تعليمات سياسي ـ اعتقادي شامل تربيه و تعليم اسلامي و فهم انگيزه ها و عوامل جهاد و مقاومت بود که مجاهد به صورت آگاهانه به سوي معرکه ي نبرد برود. قطعات متحرک و مرکزي بيشتر از قطعات محلي تحت تعليم و تربيه قرار مي گرفتند و نيروي هاي اصلي رزمي را در جنگ و عمليات محاربوي تشکيل مي دادند. قطعات در جريان تعليم وعمليات نظامي مکلف به پوشيدن لباس نظامي  متشکل از دريشي خاکستري يا سبز رنگ و کلاه  پکول بودند.
احمدشاه مسعود در تمام دوره هاي جهاد و مقاومت به مشارکت همگاني و بسيج عمومي مردم وارائه ي خدمات اجتماعي توجه جدي مبذول داشت. او در مشارکت مردم به جهاد تنها به انتخاب مجاهدين و تشکيل قطعات بسنده نکرد. يکي از توانايي ها و ابتکارات شگفت انگيز او در رهبري و فرماندهي جهاد، بسيج همگاني در کنار جهاد و مبارزه ي مسلحانه بود. او به اقشار و طبقات مختلف اجتماعي زمينه ي کار و فعاليت مساعد مي کرد و آنها را در اداره ي محل و منطقه ي خود و کمک به جهاد سهيم مي ساخت. بدين منظور شوراهاي مختلفي چون شوراي علماء، شوراي ريش سفيدان، کميته هاي مختلف کاري در عرصه هاي گوناگون حيات اجتماعي تشکيل داد. و درعقب جبهه ي نبرد ارائه خدمات اجتماعي به مردم همچون اعمار و تأسيس مکاتب، کلينيک هاي صحي، جاده سازي و ترميم جاده ها و پل ها، انجام امور فرهنگي، اداره ي منطقه و تأمين امنيت را هرگز فراموش نکرد.
احمد شاه مسعود در دوره ي اشغال شوروي ده حمله ي نيروهاي مشترک شوروي و حکومت حزب دمکراتيک خلق را در وادي پنجشير دفع کرد. قواي اشغالگر شوروي و نيروهاي رژيم دست نشانده ي شان اولين بار در حمل 1359 به پنجشير هجوم آوردند. حملات بعدي آنها بالترتيب در: سنبله ي 1359، قوس 1359، اسد 1360، ثور 1361، سرطان 1361، حمل 1363، سنبله 1363، عقرب 1363 و سرطان 1364 به وقوع پيوست. اين حملات که هربار براي تسخير پنجشير و نابودي مسعود و نيروهايش برنامه ريزي شد، برخلاف در اثر مقاومت منظم با رهبري و فرماندهي مبتکرانه و دقيق مسعود به تقويت و شهرت او انجاميد. در حاليکه شوروي ها و رژيم حزب دمکراتيک خلق هزاران نيروي خود را براي نابودي مسعود و مجاهدانش از دست دادند اما هرگز به چنين آرزويي دست نيافتند.
شوروي ها بعد از حمله ي ششم در سرطان 1361 به احمدشاه مسعود پيشنهاد مذاکره ي آتش بس کردند. مسعود بعد از بررسي و مشورت هاي لازم و مذاکرات متعدد با نمايندگان شوروي که در آن نقشي به حکومت حزب دمکراتيک خلق قايل نشد، معاهده ي آتش بس را با جنرالان شوروي امضاء کرد. اعتبار معاهده ي آتش بس بعد از يکسال تمديد که شامل سراسر وادي پنجشير و ولسوالي اندراب در شمال مي گرديد تا کمتر از دوسال ادامه يافت. احمدشاه مسعود در اين مدت به اهداف مهم ايجاد تشکل همآهنگ سازي مجاهدين در داخل کشور و گسترش پايگاه جنگ و مقاومت که در دسترسي به آن معاهده ي آتش بس را امضاء کرده بود، دست يافت. او در حاليکه به جنگ عليه قواي شوروي همچنان در مناطق بيرون از پنجشير و خارج از محدوده ي آتش بس ادامه داد، "شوراي نظار" را به مثابه ي يک تشکل واحد فراقومي و فراگروهي مجاهدين به وجود آورد تا جهاد مسلحانه و مقاومت ملي را در برابر اشغال شوروي به نتيجه و کمال مطلوب برساند. وي در اولين گام فرماندهان و مسوولان جمعيت اسلامي ولايات پروان، کاپيسا، کابل، بغلان، کندز، بدخشان و تخار را به تاريخ پانزدهم قوس 1362 در منطقه ي شرشر اشکمش ولايت تخار گرد هم آورد و اساس تشکل نظامي ـ سياسي شوراي نظار را گذاشت. در اين اجلاس تأسيس و گسترش مناطق پايگاهي مورد تصويب قرار گرفت و پس از آن چهار پايگاه منظم عملياتي و نظامي را در ولسوالي هاي خوست و فرنگ بغلان، فرخار و اشکمش تخار و کشم  بدخشان ايجاد کرد. با ايجاد اين پايگاه ها به کميت و کيفيت نيروهاي خود افزود و قواي شوروي را همچون وادي پنجشير در يک منطقه ي وسيع کوهستاني درگير جنگ ساخت.
احمدشاه مسعود بعد از اولين اجلاس فرماندهان جهاد و تأسيس شوراي نظار به جلسات رسمي شوراي مذکور ادامه داد و مبناي کار و فعاليت خود را در تمام عرصه ها بر سيستم شورا و مشورت ميان فرماندهان و مسوولان بنا نهاد. او تا سقوط رژيم حزب دمکراتيک خلق در ثور 1371 پنج بار ديگر جلسات رسمي اعضاي شوراي نظار متشکل از زبده ترين فرماندهان و مسئولان ولايات را داير کرد. در اين اجلاس تصاميم مختلفي در مورد گسترش و توسعه ي مناطق پايگاهي، گسترش قلمرو شوراي نظار به ولايت شرقي، تصرف مراکز نظامي و گارنيزيونهاي رژيم در مناطق کوهستاني اطراف شهرها و موضوعات ديگري گرفته شد.
يکي از شگفتي هاي استعداد و ابتکار احمدشاه مسعود در دوران جهاد تخليه ي وادي پنجشير از مردم و عقب نشيني نيروهاي او درحمل 1363 قبل از هجوم هفتم قواي شوروي از اين وادي بود. ترک داوطلبانه ي مردم از خانه و زادگاه شان ميزان نفوذ و محبوبيت مسعود را نزد مردم به نمايش گذاشت. احمد شاه مسعود با اين تدبير، هم مردم را از ضربات و تلفات سنگين و مهلک و هم نيروهاي خود را از سرکوبي و نابودي يورش هفتم قواي شوروي به پنجشير که با دقت و مهارت در مسکو طرح شده بود، نجات داد. حمله ي هفتم شوروي ها درحمل 1363 از بزرگترين حملات قواي شوروي در پنجشير و همچنان از بزرگترين حملات آنها در طول اشغال به يکي از مناطق کشور بود. عقب نشيني قبل از اين حمله تا آخرين فرصت به گونه اي برنامه ريزي گرديد که ارتش سرخ وکي جي بي نتوانستند از آن آگاه شوند. در نتيجه ي آن يورش هزاران نيروي ارتش سرخ و قواي حکومت مورد حمايت شان در کابل به وادي پنجشير بعد از بمباران ده ها فروند هواپيماي استراتژيکTU 16  از مراکز نظامي شوروي در آسياي ميانه، به هدر رفت. قواي شوروي و حکومت حزب دمکراتيک خلق با اين حمله بعد از ويراني خانه هاي بدون ساکنانش که در نتيجه ي مين گذاري هاي مجاهدين تلفات زيادي را متحمل مي شدند به برپايي قرارگاه ها و مراکز نظامي پرداختند. اما با بازگشت مجاهدين و شروع عمليات نظامي در تابستان همان سال به تدريج تا سالهاي ديگرآن مراکز نظامي به تصرف مجاهدين درآمد.
پس ازحمله ي هفتم از شدت و گستردگي حملات قواي شوروي در پنجشير کاسته شد. از يکسو فشار و سنگيني آتش جنگ ارتش سرخ که تا قبل از آن در پنجشير متمرکز گرديده بود به پايگاه هاي جديد و مناطق بيرون از آن تقسيم شد و از جانب ديگر تاکتيک آنها در نحوه ي حمله و يورش که به شکل کلاسيک با بمباران شديد هوايي وآتش سنگين قواي راکت و توپخانه و سپس پيشروي قواي پياده و زرهي صورت مي گرفت، تغيير يافت. حملات جديد شوروي ها به صورت ناگهاني و با فرود نيروهاي پياده به وسيله ي ده ها و صدها چرخبال (هليکوپتر) انجام مي يافت. نيروهاي شوروي و رژيم مورد حمايت شان در کابل چندبار خواستند تا با اينگونه يورشهاي ناگهاني اقدام به دستگيري و يا نابودي احمدشاه مسعود نمايند، اما هر بار تلاش شان به نتيجه نرسيد. مسعود بعد ازحمله ي هفتم اکثراً در پايگاه هاي جديد در شمال کشور به سربرد و در تقويت و گسترش پايگاه ها و همآهنگي بيشتر مجاهدين ساير ولايات از طريق شوراي نظار تلاش ورزيد. او بعد از جلسه ي سوم شوراي نظار در دلو 1364 که در آن به تصرف مراکز نظامي و گارنيزيون هاي رژيم در اطراف شهرها توافق به عمل آمد به عمليات هاي منظم و مهمي در ولايات شمال شرقي کشور پرداخت. وي با تصرف گارنيزيون فرخار در اسد 1365، گارنيزيون نهرين در عقرب 1365، گارنيزيون کلفگان در سرطان 1366 گارنيزيون کران و منجان در عقرب 1366 و گارنيزيون بورکه در قوس 1366 يک منطقه ي وسيع و به هم پيوسته ي کوهستاني را در شمال شرق به دست آورد. او با تسلط به اين مناطق ابتکار نظامي را از دشمن گرفت و براي واردشدن به مرحله ي مهم تعرض استراتژيک در جنگ چريکي غرض تصرف شهرها، طرح ايجاد ارتش منظم را با گسترش و توسعه ي قطعات مرکزي متشکل از مجاهدين ولايات مختلف ريخت.

  

احمدشاه مسعود در جوزاي 1367 که پنجمين اجلاس شوراي نظار را در پايگاه فرخار داير کرد، ايجاد ارتش منظم را در رفتن به مرحله ي تعرض استراتژيک مورد تحليل و تأکيد قرارداد. او هنوز گامهاي نخست را باتوسعه ي قطعات مرکزي برداشته بود که قواي شوروي افغانستان را ترک گفت. خروج نيروهاي شوروي براي وي غافلگير کننده محسوب مي شد. چون کار و برنامه ي او در مورد ايجاد ارتش و انجام تعرض استراتژيک غرض تصرف شهرها و سقوط حکومت مورد حمايت شوروي ها به انجام نرسيده بود. در حاليکه احزاب مجاهدين و رهبران شان در پشاور و منابع مختلف خارجي از سقوط رژيم حزب دمکراتيک خلق در فرداي خروج قواي شوروي سخن مي گفتند، مسعود اين ادعا و پيش بيني را غيرواقعي و قبل از وقت تلقي کرد. او اظهار داشت که سقوط رژيم حزب دمکراتيک خلق با تغيير وتحول وضعيت نظامي نيروهاي مجاهدين از حالت دفاع به تعرض ميسر است. اين امر همآهنگي نيروها و ايجاد ارتش تعليم ديده و منظم، اکمالات تسليحاتي و لوژستيکي را مي خواهد که دسترسي به آنرا نه در چند هفته و چند ماه بلکه در چند سال بايد مورد توجه قرارداد. اما در بيرون از افغانستان که آي اس آي (استخبارات نظامي ارتش پاکستان) فعاليت محاربوي احزاب مجاهدين به خصوص ولايات مرزي را تحت کنترول داشت بدون توجه به نظريات مسعود، جنگ جلال آباد را در نيمه ي حوت 1367 به راه انداخت. جنگي که به شکست مجاهدين انجاميد و صحت ديگاه احمدشاه مسعود را در همآهنگي و آماده شدن مجاهدين به مرحله ي تعرض استراتژيک نشان داد.
احمدشاه مسعود علي الرغم موانع و مشکلاتي که توسط آي اس آي و گلبدين حکمتيار ايجاد مي شد، به تلاش خود در اين مسير چه در سالهاي اشغال و چه در سالهاي بعد از خروج قواي شوروي ادامه داد. او پس از تصرف گارنيزيون هاي که قبلاً نام برده شد، شهر تالقان را ازتصرف رژيم بيرون کرد و به اولين شهر در آغاز مرحله ي جديد ي که آن را "مرحله ي تعرض استراتژيک" مي خواند، دست يافت. اما بعد از آن تلاش هاي حکمتيار و استخبارات نظامي پاکستان که به شدت از استقلاليت مسعود در طول دوران جهاد ناراض بودند در جلوگيري از فعاليت و برنامه هاي او بيشتر شد. قتل سي تن از فرماندهان و مجاهدين ولايت تخار حين بازگشت از اجلاس شوراي نظار توسط سيد جمال وليد قوماندان حزب اسلامي حکمتيار در تابستان 1368 در تنگي فرخار تخار، گام عمده اي در تضعيف مسعود و ناکامي برنامه هاي او بود. گام بعدي با کودتاي ناکام مشترک حکمتيار و شهنوازتني وزيردفاع دولت نجيب الله در کابل برداشته شد تا احمد شاه مسعود وهمه نيروها و احزاب ديگر مجاهدين در برابر عمل انجام شده ي تصاحب قدرت قرار بگيرند.
احمدشاه مسعود که همچنان ايجاد ارتش و همآهنگي مجاهدين را در تصرف شهرها و سقوط رژيم عامل مهم و اساسي مي پنداشت در خزان سال 1369 به جلسه ي شوراي سراسري قوماندانان در شاه سليم پيوست. او گردهم آيي تعدادي از قوماندانان جهاد را در توضيح و اعلان نظريات و برنامه هاي خود فرصتي خوبي تلقي کرد. و سپس به پاکستان سفر نمود تا نظريات خود را به گوش رهبران احزاب مجاهدين و مقامات پاکستاني نيز برساند. وي در يک اجلاس علني در مقر رياست دولت مؤقت به رهبري صبغت الله مجددي در شهر پشاور از رهبران احزاب مجاهدين و تفرقه ميان آنها انتقاد شديد به عمل آورد و ضرورت همآهنگي مجاهدين وايجاد ارتش منظم را در تصرف شهرها و سقوط رژيم مورد تحليل و تاکيد قرارداد. او پس از چند روز گفتگو و مذاکره در پاکستان در قوس 1369 دوباره به داخل کشور برگشت و کار تعليمات نخستين قطعات ارتشي را که از ده هزار نفر تشکيل شده بود شدت بخشيد.

 

پيشقدمي در سقوط حاکميت حزب دمکراتيک خلق

احمدشاه مسعود در حاليکه برنامه هاي خود را در ايجاد ارتش منظم و همآهنگي ميان نيرو هاي مجاهدين در سالهاي بعد از خروج قواي شوروي دنبال کرد، موضوع تضعيف وسقوط رژيم را از داخل نيز از ياد نبرد. خروج کامل قواي شوروي در دلو 1367، سپس فروپاشي امپراطوري شوروي و سقوط حاکميت حزب کمونيست و به دنبال آن کاهش و پايان يافتن کمک هاي بي حساب مالي و نظامي مسکو به رژيم حزب دمکراتيک خلق در کابل، نفاق و خصومت فزاينده ي جناح ها و دسته هاي حزب مذکور در داخل حاکميت ازعوامل زمينه ساز تضعيف و سقوط رژيم از داخل محسوب مي شد. و مسعود ازتمام اين زمينه ها در سقوط حاکميت حزب مذکور استفاده کرد. پس از خروج قواي شوروي نظاميان حزب دمکراتيک خلق که بقاي حاکميت حزبي خود را متزلزل و نامطمئن مي ديدند در صدد تأمين روابط با گروه هاي مختلف مجاهدين برآمدند. اما بيشترين تعدادآنها اين روابط را با احمدشاه مسعود برقرارکردند. جاذبه و نفوذ شخصيت مسعود که در استقلاليت، اعتدال و وطندوستي اش مشخص مي شد بسياري از نظاميان حزب حاکم را به سوي او مي کشاند. متقابلاً وي از مراجعه و تأمين ارتباط افراد از داخل حاکميت حزب دمکراتيک خلق که ديگر حاکميت وآيديالوژي حزب مذکور را پايان يافته تلقي مي کردند استقبال به عمل مي آورد. تضادها و مخاصمات قومي، قبيله اي، زباني و محلي جناح ها و دسته هاي حزب مذکور که با تمايلات و گرايشات برتري خواهانه ي قومي نجيب الله در داخل حزب به صورت فزاينده عميق تر و گسترده تر مي شد، برقراري ارتباط عناصر و افراد مختلف نظامي و غير نظامي حاکميت حزب دمکراتيک خلق را با احمدشاه مسعود بيشتر مي ساخت. در نتيجه ي اين عوامل و زمينه ها بود که مسعود در ششمين اجلاس شوراي نظار در ثور1370 سقوط حاکميت حزب دمکراتيک خلق را قبل از اتمام برنامه ي ايجاد ارتش منظم و انجام مرحله ي تعرض استراتژيک در سقوط رژيم از بيرون مورد بررسي وارزيابي قرارداد.
احمدشاه مسعود در زمستان 1370 عملاً  در برانداختن حاکميت حزب دمکراتيک خلق با استفاده از زمينه ها وضعف ها ي داخلي حاکميت مذکور دست به کار شد. او درگام نخست از سرپيچي جنرال مومن قوماندان لواي سرحدي حيرتان در برابر فرمان رهبري حاکميت مبني برتبديلي اش از حيرتان حمايت به عمل آورد و به تمام جنرالان و نظاميان دولتي که با او در ارتباط بودند هدايت داد تا براي سرنگوني رژيم آماده شوند. در گام بعدي خواست تا شهر مزار شريف را از تسلط رژيم بيرون کند. اما داکتر نجيب الله با اعزام جنرال نبي عظيمي قوماندان گارنيزيون کابل و معاون وزارت دفاع به مزار شريف در حوت اين سال تلاش کرد تا از سقوط شهر جلوگيري به عمل آورد. با ورود نيروهاي فرقه 53 به قومانداني جنرال عبد الرشيد دوستم از جوزجان و فارياب به شهر مذکور وضعيت در آن شهر تغيير يافت و احمدشاه مسعود غرض جلوگيري از جنگ و خونريزي، نيروهايش را به فرماندهي عطامحمد از پيشروي و تسلط به شهر مانع گرديد. سپس براي رسيدن به دروازه هاي کابل و سرنگوني حاکميت حزب دمکراتيک خلق (حزب وطن) تمام مراکز نظامي و اداري رژيم را به همکاري افسران و نظاميان رژيم در ولايت پروان ـ کاپيسا  و شمال کابل به شمول فرودگاه نظامي بگرام در حمل 1371 متصرف شد و کابل را به تسليمي و پذيرش انتقال قدرت به مجاهدين فراخواند. در نتيجه ي اين وضع تضاد و تفرقه در داخل حزب حاکم در کابل تشديد يافت. داکتر نجيب الله رهبرحزب و دولت در 26 حمل 1371 به دفتر سازمان ملل پناه برد. عبد الوکيل وزير خارجه ي دولت او دو روز بعد به شهر چاريکار آمد و در ملاقات و مذاکره با احمدشاه مسعود، پذيرش انتقال قدرت را از سوي رژيم به مجاهدين اعلان کرد. جنرال عبدالرشيد دوستم قوماندان فرقه 53 با عبدالعلي مزاري رهبرحزب وحدت اسلامي و جمعي از فرماندهان احزاب مجاهدين و جنرالان دولتي از مزارشريف نيز به پروان آمدند و از مسعود خواستند تا در مشارکت هم به تشکيل دولت و تسليمي قدرت از کابل بپردازند. آنها طرح تشکيل دولتي را ارائه کردند که در آن احمدشاه مسعود مقام رهبري و رياست دولت، عبدالعلي مزاري صدر اعظم حکومت و عبدالرشيد دوستم پست وزارت دفاع را به عهده داشته باشد. اما احمدشاه مسعود بارد طرح مذکور کار تشکيل دولت را به عهده ي رهبران احزاب مجاهدين گذاشت و از آنها خواست تا براي تسليم گيري قدرت از رژيم در حال سقوط، دولت خود را تشکيل بدهند. همچنان او تشکيل "شوراي جهادي" متشکل از فرماندهان مجاهدين و جنرالان مخالف رژيم را مطرح کرد که در صورت عدم تسليمي کابل و عدم پذيرش انتقال قدرت به مجاهدين به عمليات مشترک دست زده شود. وي به بسياري از رهبران احزاب جهادي در پشاور و فرماندهان عمده ي مجاهدين در ولايات جنوب و شرق کشور تماس گرفت و آنها را در جريان مذاکرات خود با مقامات دولت حاکم کابل و آمادگي کابل به تسليمي و انتقال قدرت به مجاهدين قرارداد. اما در ميان رهبران احزاب مجاهدين گلبدين حکمتيار رهبرحزب اسلامي طرح تشکيل دولت مجاهدين و انتقال قدرت را ازسوي رژيم حزب حاکم به اين دولت نپذيرفت و کابل را به حمله ي نظامي تهديد کرد. احمدشاه مسعود خواستار آن بود تا نيروهاي مختلف مسلح احزاب به کابل وارد نشوند. نظم و ثبات پايتخت برهم نخورد و زمينه براي انتقال قدرت به دولت مجاهدين مساعد باقي بماند. يکي از اهداف و برنامه هاي او جلوگيري از فروپاشي ارتش و پوليس و نابودي وسايل و امکانات نظامي آن بود تا بعد از تشکيل و استقرار دولت مجاهدين از پرسونل مسلکي و امکانات آنها و نيروهاي مسلح احزاب مجاهدين يک ارتش و پوليس منظم ملي شکل بگيرد. بنا بر اين او در يک گفتگوي مفصل از طريق مخابره با حکمتيار به روز 28 حمل 1371 تلاش به عمل آورد که مذکور را ازحمله به کابل منصرف نمايد تا زمينه ي انتقال آرام و مسالمت آميز قدرت از ميان نرود. و نظم اداره و مديريت دولتي در پايتخت متلاشي نشود. گلبدين حکمتيار که در جنوب کابل به سر مي برد به اين گفتگو قانع نشد و همچنان کابل را به حمله ي قريب الوقوع تهديد کرد. احمدشاه مسعود پس از اين گفتگوي بي نتيجه با حکمتيار در صدد دفاع از کابل برآمد. او با استفاده از چرخبالهاي پايگاه هوايي بگرام هزاران تن از نيروهاي خود را به کابل اعزام کرد تا باساير نيروهاي رژيم که آماده ي انتقال قدرت و پذيرش دولت مجاهدين بودند، مانع هجوم نيروهاي حزب اسلامي حکمتيار به شهرشوند و از شکستن کمربندهاي امنيتي شهر و فروپاشي نظم و ثبات پايتخت جلوگيري کنند. اما در حاليکه رهبران احزاب مجاهدين در پشاور روزچهارم ثور 1371 حکومت انتقالي خود را به رياست صبغت الله مجددي اعلان کردند، نيروهاي حزب اسلامي حکمتيار در فرداي آن روز در زدوبند پنهاني با بخشي از جناح خلق و پرچم به رهبري رازمحمد پکتين، محمداسلم وطنجار وزراي داخله و دفاع و جنرال محمدرفيع معاون رييس جمهور وارد حوزه هاي امنيتي شهر و نقاط مهم پايتخت شدند. در نتيجه ي اين وضع کمربند هاي امنيتي اطراف پايتخت شکست و دسته هاي مختلف مسلح احزاب و گروه هاي مجاهدين و غير مجاهدين وارد شهر شدند. گلبدين حکمتيار ظهر آن روز از تصرف کابل و به پايان رسيدن عمر حکومت احزاب مجاهدين قبل از تسليم گيري قدرت که حتي نمايندگان وي در پاي توافقنامه ي اين حکومت امضاء کرده بودند، سخن گفت.

وزارت دفاع دولت مجاهدين و دفاع از پايتخت

احمد شاه مسعود در اولين ابلاغيه ي حکومت انتقالي مجاهدين به وزارت دفاع اين حکومت منسوب شد و مؤظف به دفاع از کابل و تأمين ثبات پايتخت گرديد. اما براي تأمين چنين امري در جنگ با گلبدين حکمتيار قرارگرفت. چون حکمتيار قبلاً آرامش و ثبات پايتخت را نخست با تهديد و سپس با هجوم نيروهاي خويش برهم زده بود. هرچند نيروهاي حکمتيار در اين جنگ که سحرگاه ششم ثور1371 به وقوع پيوست از شهرکابل بيرون رانده شدند و مراسم رسمي انتقال قدرت به حکومت مجاهدين به روز هشتم ثور در پايتخت تدوير يافت اما احمدشاه مسعود در طول دوام دولت مجاهدين در کابل که چهار سال و پنج ماه را در برگرفت در گير جنگ تحميلي و فرسايشي گرديد. جنگي که ريشه هاي آن در دخالت از بيرون به خصوص دخالت پاکستان نهفته بود.
سقوط رژيم حزب دمکراتيک خلق به دست احمشاه مسعود براي استخبارات نظامي ارتش پاکستان (آي اس آي) که گلبدين حکمتيار را در رهبري دولت مجاهدين مدنظر داشت ناخوش آيند وغيرقابل تحمل محسوب مي شد. از اين رو آي اس آي در عقب جنگ حکمتيار قرارگرفت و او را تا زماني که به گروه طالبان تعويض کرد، در بي ثبات سازي پايتخت و تضعيف دولت مجاهدين ياري رساند. آزادگي و استقلاليت احمدشاه مسعود براي ساير همسايگان و بسياري از کشورهاي صاحب علاقه و ذينفع در افغانستان نيز خوشآيند و قابل قبول نبود. بسياري از آن کشورها در مقاطع مختلف موضع و موقف منفي در قبال دولت مجاهدين گرفتند. سازمان ملل متحد، ايالات متحده ي امريکا و اروپا نه تنها از دولت مجاهدين که زماني آنها را در جنگ عليه شوروي و کمونيستان حاکم ياري مي رسا نيدند حمايت نکردند بلکه برعکس با سکوت رضايت آميز خود دست پاکستان و همسايگان را در تداوم دخالت و بي ثباتي در افغانستان باز گذاشتند. تلاش مسعود در اين دوره براي قانع کردن دول غربي به خصوص ايالات متحده امريکا در کمک به تأمين ثبات در افغانستان با قطع دخالت پاکستان بي نتيجه ماند.
موانع و دشواريهاي احمدشاه مسعود در سالهاي دفاع از پايتخت و دولت مجاهدين تنها جنگ با نيروهاي حکمتيار نبود. در حاليکه بسياري از احزاب مجاهدين در دولت و قدرت سياسي مشارکت داشتند اما در دفاع از دولت و کابل احساس مسووليت نمي کردند. حمله ي حکمتيار به کابل، دوام جنگ و راکتباران او نظم و ثبات دولتي را در پايتخت تخريب کرد و پيامد بسيار منفي و ناگواري را در تمام عرصه هاي زندگي مردم و حاکميت به جاگذاشت: بخش اعظم پايتخت در طول اين سالها ويران شد. بدنه و ساختار ارتش و پوليس متلاشي گرديد. قسمت زياد سلاح و امکانات نظامي به غارت رفت و تخريب شد. بد امني و بي ثباتي در کابل و ساير نقاط کشور ادامه يافت. جناح ها و شاخه هاي مختلف حزب دمکراتيک خلق که خود حاضر به پذيرش حکومت مجاهدين و انتقال قدرت شده بودند به فعاليت هاي توطئه آميز عليه حکومت مجاهدين و بي ثبات سازي اوضاع پرداختند. احزاب و گروه هاي ديگر در داخل دولت و شهرکابل در رسيدن به هرنوع خواست هاي شان راه خشونت و جنگ را پيش گرفتند.
احمدشاه مسعود در سالهاي جنگ حکمتيار عليه کابل و دولت مجاهدين بارها تلاش کرد تا از راه مذاکره و تفاهم او را از تداوم جنگ بازدارد. مسعود در جوزاي 1371 با قبول هرگونه خطري به منطقه ي تحت کنترول نيروهاي حکمتيار در شرق کابل رفت و با او معاهده ي صلح و ختم جنگ را امضاء کرد. وقتي بر اساس اين معاهده که حکمتيار وجود نيروهاي عبدالرشيد دوستم را به عنوان مليشه هاي گلم جم عامل جنگ مي دانست، دولت و ووزارت دفاع به بازگرداندن اين نيروها به شمال کشور پرداخت، حکمتيار خواستار عقب رفتن نيروهاي مسعود از کابل شد.
احمدشاه مسعود برکناري خود را از وزارت دفاع در دهم ثور 1372 به منظور استقرار صلح توسط رهبران احزاب مجاهدين در جلال آباد پذيرفت. در حاليکه او يکسال قبل از اين از رهبران خواسته بود تا براي تسليم گيري قدرت از رژيم حزب دمکراتيک خلق به تشکيل حکومت بپردازند. اما کنار رفتن او از وزارت دفاع نه تنها موجب قناعت گلبدين حکمتيار در پايان دادن به جنگ عليه کابل نگرديد، بلکه رهبر حزب اسلامي در 11 جدي همين سال و اين بار در کنار نيروهاي جنرال عبدالرشيد دوستم جنگ خونين و ويرانگري را در پايتخت به راه انداخت. در حاليکه حکمتيار در بيش از يک و نيم سال گذشته کابل را بلا وقفه به بهانه ي حضور نيروهاي دوستم به نام مليشه هاي گلم جم گلوله باران کرد و هزاران نفر را به کام مرگ کشاند. حکمتيار در اين جنگ خونين و در همآهنگي با نيروهاي دوستم نيز نتوانست به تصرف پايتخت و سقوط دولت دست يابد.
احمدشاه مسعود در طول سالهاي دفاع از کابل و دولت مجاهدين که شديد ترين حملات نيروهاي مهاجم را دفع کرد و بار دشوار جنگ تحميلي را به دوش کشيد، براي استقرار صلح از هر فرصتي نيز استفاده نمود. به منظور ختم جنگ و تأمين صلح از هر مصلح و ميانجي استقبال کرد و سخت ترين و غير منصفانه ترين تقاضاها و شرط ها را پذيرفت. به رغم آنکه گلبدين حکمتيار در طول سه سال حاکميت مجاهدين کابل را پيوسته راکت باران کرد و براي تصرف پايتخت و تشکيل حاکميت انحصاري خود ده ها بار به کابل حمله آورد اما مسعود براي دستيابي به صلح هرچند با ناخشنودي و اکراه حضور او را در تابستان 1375 در کابل به عنوان صدر اعظم پذيرفت. حضوري که ديگر خيري براي صلح نداشت.

رهبري در مقاومت ملي عليه حاکميت طالبان، سلطه ي تروريزم و تجاوز پاکستان


احمدشاه مسعود همانگونه که در سه سال حاکميت مجاهدين به خاطر تحقق صلح و ثبات در افغانستان به هرصدايي در اين جهت لبيک گفت و با هر گامي در اين مسير همراه شد، از نخستين ادعا و فرياد طالبان در پايان دادن به جنگ و استقرار صلح نيز استقبال کرد. او حرکت طالبان را که با شعار صلح خواهي و تحقق امنيت از جنوب کشور و از قندهار سر برآورد مورد تشويق و حمايت قرارداد. و در دسترسي به صلح به گونه ي شگفت آور و متهوارنه اي بدون سپاه و لشکر به پيشواز آنها در22 دلو 1373 به ميدان شهر رفت. اما طالبان که يک گروه جاهل و وابسته به بيگانه بودند و نه براي صلح بلکه براي ايجاد حاکميت جهل و بيداد و نابودي استقلال و هويت ملي افغانستان ماموريت داشتند راه جنگ را برگزيدند. احمدشاه مسعود که در سه سال گذشته براي دفاع از استقلال و حاکميت ملي کشورش در برابر حملات و جنگ هاي خونين حکمتيار عليه کابل و دولت مجاهدين و در مقابل دسايس و توطئه هاي گوناگون ايستاده بود، اين بار در برابر نيروي جهل و وحشت طالبي نيز ايستاد. مسعود هژده ماه و دوازه  روز (از 21 حوت 1373 تا 5 ميزان 1375) نيروي طالبان را درپشت دروازه هاي پايتخت نگهداشت و در اين مدت سخت ترين و خونين ترين حملات آنها را در تصرف کابل دفع کرد. او چند بار براي جلوگيري از سقوط هرات و ولايات غربي کشور صدها تن نيروي خود را از مرکز به شيندند و هرات اعزام داشت و تا ميزان 1374 مانع سقوط آن مناطق به دست طالبان شد.
طالبان بعد از تسلط بر هرات و ولايات غربي با دريافت امکانات هنگفت مالي، لوژستيکي و نظامي از سوي آي اس آي و ممالک عربي نفت خيز خليج فارس در مشارکت با صدها تن جنگجوي مدارس پاکستان و داوطلبان ديگر خارجي با تصرف ولايات شرقي در ميزان 1375 به کابل پايتخت کشور دست يافتند. احمدشاه مسعود يک روز قبل از ورود طالبان به شهر کابل در پنجم ميزان 1375 در حالي نيروهاي خود را از پايتخت به سوي شمال عقب برد که يک روز تأخير در اين عقب نشيني پيامد بسيار خونين وغم انگيزي را هم براي مردم پايتخت و هم براي آن نيروها درقبال داشت. طالبان و جنگجويان خارجي که از سه استقامت جنوب، شرق و غرب کابل در حال هجوم به شهر بودند با بستن راه شمال شهر به آساني نيروهاي مدافع را در محاصره ي کامل قرارمي دادند. در چنين حالتي يک جنگ خونين و مرگبار کوچه به کوچه و خانه به خانه در شهر با آينده ي غير قابل پيشبيني براي نيروهاي مدافع پايتخت واقع مي شد. در حاليکه براي احمدشاه مسعود تداوم مقاومت در برابر سلطه ي طالبان و تجاوز پاکستان از اهميت و اولويت برخورداربود و درگيري نيروهاي او در داخل شهر محاصره شده از سوي دشمن ضربه ي جبران ناپذيري به آينده ي مقاومت وارد مي کرد.
احمدشاه مسعود بعد از ترک پايتخت هزارن تن نيروهاي خود را داخل وادي پنجشير ساخت و مدخل دره را با قسمتي از سرک غرض جلوگيري از ورود نيروهاي طالبان منفجر نمود. او بستن دهانه ي پنجشير را به صورت مؤقت از يکسو غرض تنظيم و سازماندهي دوباره ي نيروهاي خود و از سوي ديگر به منظور ايجاد زمان و فرصت براي مردم پايتخت و شمال پايتخت در شناخت بهتر طالبان ضروري تلقي کرد. در حاليکه مسعود مؤفق به سازماندهي مجدد نيروها غرض تداوم مقاومت گرديد، مردم در کابل و شمال کابل با طالبان نه به عنوان نيروي آورنده ي امنيت و ثبات بلکه به نيروي وحشي وسرکوبگر ضد فرهنگ و مدنيت که توسط صدها تن از افراد جنگجوي پاکستاني وعرب همراهي مي شدند، روبروگرديدند. احمدشاه مسعود نيروهاي طالبان را دوهفته بعد در يک حمله ي سريع و ناگهاني از دهانه ي پنجشير و سالنگ تا دامنه هاي کوتل خيرخانه درهم شکست و اولين بار ده ها نفر ازجنگجويان خارجي را که بيشترشان پاکستاني بودند به اسارت درآورد. او سپس در 19 ميزان 1375 با عبدالکريم خليلي رهبر حزب وحدت و جنرال عبدالرشيد دوستم در شهرک خنجان شمال سالنگ معاهده ي تشکيل ائتلاف نظامي "شوراي عالي دفاع از وطن" را امضاء کرد. و با اين اقدام تلاش جنرال نصيرالله بابر وزير داخله ي پاکستان و سران آي اس آي را در جلب حمايت و همکاري دوستم با طالبان ناکام ساخت.
باگذشت هر روز از حاکميت طالبان که وحشت و بيداد آنها عليه مردم بيشتر، وابستگي آنها به بيگانه آشکارتر، تعداد جنگجويان متجاوز پاکستاني و خارجي در ميان شان افزونتر و سلطه ي تروريزم بين المللي القاعده در حاکميت آنها عميق تر و گسترده تر مي شد، نقش احمدشاه مسعود به عنوان يگانه مرجع و اميد مقاومت در راه استقلال و حاکميت ملي کشور برجسته تر نمايان مي گرديد. در طول سالهاي حاکميت طالبان و سلطه ي تروريزم بين المللي القاعده که از سوي استخبارات نظامي پاکستان (آي اس آي) و جميعت العلماي فضل الرحمن و سميع الحق با اعزام هزاران داوطلب جنگي حمايت وهمراهي مي شد، تنها احمدشاه مسعود با ايمان راسخ و اراده اي به استواري و سرافرازي قله هاي بلند هندوکش به مقاومت در وطن ادامه داد. درسالهاي 1376 و 1377 هجري خورشيدي دوبار لشکر وحشت طالب با سپاهيان اجير و داوطلب ويراني از بلاد عرب وعجم به شمال کشورسرازير شدند. به استثناي وادي پنجشير و برخي از دره ها و دامنه هاي شمال هندوکش و پامير سيطره ي وحشت و ترور را به همه ولايات کشور پهن نمودند. بسياري از رهبران و فرماندهاني که در اين مناطق قرارداشتند و از پايداري و مقاومت دم مي زدند، معرکه ي مبارزه و جنگ را ترک کرده به بيرون از کشور رفتند، اما احمد شاه مسعود در تمام اين حالات به تنهايي فرياد مقاومت سرداد و در راه دفاع از دين، آزادي و وطنش ثابت و استوار باقي ماند.
احمدشاه مسعود در سالهاي حاکميت طالبان و سلطه ي تروريزم چند بار به گونه ي شگفت آوري در ميزان 1375، جوزاي 1376 و اسد 1378 دره ها و تاکستانهاي شمالي را از اشغال نيروي مهاجم طالبان و تروريزم آزاد ساخت و هزاران نفر از نيروهاي زمين سوز و آدم کش آنها را که صدها پاکستاني و عرب در ميان شان قرارداشت سرکوب کرد و به اسارت درآورد. او در يازدهم قوس 1377(2 دسمبر1999) در پنجشير جلسه اي را متشکل از سيصد تن فرماندهان مناطق و اقوام مختلف افغانستان، رهبران گروه ها و احزاب مجاهدين براي ايجاد همآهنگي و اتخاذ استراتيژي واحد مبارزه و مقاومت عليه طالبان داير کرد. و با برگزاري اين اجلاس، مؤفق به بازگرداندن رهبران و فرماندهان بيشتر و گسترش مقاومت و جنگ در ولايات مختلف شرقي، مرکزي و شمال غربي کشور شد. سخت ترين و نابرابر ترين جنگ احمد شاه مسعود با نيروهاي طالبان و متجاوزين خارجي در تابستان 1379 در تالقان به وقوع پيوست. اين جنگ با هجوم بيست هزار تن نيروي طالبان، تروريستان القاعده و متجاوزين پاکستاني براي تسخير تالقان و تصرف بدخشان و تمام مناطق عقبي در شمال و شمال شرق وادي پنجشير بيش از يکماه طول کشيد. در اين جنگ نيروهاي خارجي در ميان طالبان بيشتراز نيروي بومي طالب بود. در حاليکه هزاران نفر جنگجوي پاکستاني شامل اين نيروها مي شد، هزاران تن از تروريستان سازمان القاعده متشکل از کشورهاي عربي شمال افريقا، شرق ميانه، ممالک آسياي مرکزي، مناطق ماوراي قفقاز، سينکيانگ چين، کشمير، کشورهاي اسلامي جنوب شرق آسيا و حتي ايالات متحده ي امريکا و اروپاي غربي قوت اصلي رزمي اين لشکر را مي ساختند. هرچند طالبان و لشکر تجاوز و ترورخارجي تالقان را بعد از يکماه جنگ خونين تصرف کردند اما جلو پيشروي آنها را احمدشاه مسعود به سوي بدخشان و دره هاي شمال شرق هندوکش گرفت.
احمدشاه مسعود در طول سالهاي مقاومت و جنگ با طالبان و تروريزم از هر فرصت و زماني براي مذاکره با طالبان نيز استفاده کرد تا آنها را از وابستگي به بيگانه وهمدستي با تروريزم و تداوم کشتار و جنگ به سوي صلح بکشاند. اما اين مذاکرات در اثر وابستگي طالبان به بيگانه و تروريزم بين المللي به نتيجه اي نرسيد. همچنان موصوف در اين سالها سعي نمود تا جامعه ي بين المللي به خصوص ايالات متحده امريکا، اتحاديه اروپا و سازمان ملل متحد را متقاعد به اعمال فشار عليه پاکستان در قطع دخالت و تجاوز به افغانستان نمايد و آنها را از عواقب حاکميت طالبان و سلطه ي تروريزم بر منطقه و جهان آگاه سازد. او دراين سالها پيوسته با افراد و نمايندگان مختلف رسمي و غير رسمي مجامع جهاني چه در داخل افغانستان و چه درخارج از کشور به مذاکره و گفتگو پرداخت تا حقانيت مبارزه و مقاومت خود را به گوش آنها برساند و همکاري آنها را در استقرار صلح و ثبات در کشورش جلب نمايد. عمده ترين مذاکرات او در اين مورد با جامعه ي اروپايي در مقر پارلمان اروپا درشهر استراسبورگ فرانسه بود. احمدشاه مسعود در سيزدهم حمل 1380 به مقر پارلمان اروپا سفرکرد و در مذاکرات مختلف و جلسات متعدد بامقامات رسمي و غير رسمي جامعه ي اروپا اهداف و خواسته هاي خود را از مبارزه و مقاومت تشريح نمود. او در همين سفر در برابر پرسش خبرنگاران از پيامش به رييس جمهور امريکا گفت: "پيام من به آقاي بوش اين است که جنگ افغانستان و وجود پايگاه هاي تروريستي تنها به افغانستان محدود نمانده بلکه دير يازود اين خطرات گريبانگير امريکا و تعداد بيشتري از کشورها در منطقه و جهان خواهدشد"، پيامي که تا چهار ماه ديگر تحقق يافت.

  
شهادت

احمدشاه مسعود در طول حيات مبارزه و مقاومت براي عدالت و آزادي در وطنش پيوسته در معرض از دست دادن جان و زندگي خويش قرارداشت. اما در اين مدت که دونيم دهه ي عمرش را در برگرفت چند بار نقشه ها و برنامه هاي منظمي براي قتل او چيده شد. نقشه ها و برنامه هايي که همه هدر رفتند و نقش برآب گرديدند. نخستين توطئه براي قتل او در سال 1354 از سوي گلبدين حکمتيار به راه افتيد که قبلاً از آن سخن رفت. دومين تلاش براي قتل مسعود در تابستان 1358 زماني صورت گرفت که موصوف جبهه ي جنگ را در جبل السراج و دامنه هاي سالنگ جنوبي عليه حکومت تره کي و امين فرماندهي مي کرد. او در اين هنگام از عقب جبهه توسط عضو يکي از گروهاي مائويستي مورد اصابت گلوله قرارگرفت.
تلاش ها و نقشه هاي بعدي در ترور و حذف فزيکي احمدشاه مسعود توسط قواي اشغالگر شوروي، کي جي بي، نيروهاي مسلح دولت حزب دمکراتيک خلق و سازمان جاسوسي آن "خاد" انجام يافت. در طول دوران جهاد و مبارزه ي مسلحانه ي احمدشاه مسعود،  قواي هوايي ارتش سرخ و رژيم حزب دمکراتيک خلق ده ها بار مناطق و محلاتي را براي نابودي او برمبناي اطلاعات جواسيس کي جي بي و "خاد" بمباران کردند. در حاليکه مسعود در ساليان جهاد و مقاومت عليه تجاوز قواي شوروي و حاکميت رژيم دست نشانده ي آن پيهم محل خواب و اقامت خود را تبديل مي کرد و پيوسته موقيعت و مکان بود و باش خويش را تغيير ميداد. اين گونه بمبارانهاي هوايي که بسيار باشدت و باحجم سنگين آتش باروت و بم صورت مي گرفت، موجب حدس قطعي مسوولين کي جي بي در افغانستان مبني بر قتل موصوف مي شد و برپايه ي چنين حدسي،  خبر قتل مسعود را به دفتر مرکزي خود در مسکو مخابره مي کردند. آنگونه که جنرال بوريس گروموف آخرين قوماندان قواي شوروي در افغانستان مي نويسد: «مامورين کي جي بي در افغانستان به گونه ي واضحي وقار خود را به دست خود پايمال کردند. آنگونه که من به خاطر دارم آنان بيش ازده بار به مسکو گزارش داده بودند که مسعود به دست آنها نابود شده است در حاليکه مسعود گاه در يک منطقه گاهي در منطقه ي ديگرسربرمي آورد.» (ارتش سرخ در افغانستان،  صفحه 121). 
علاوه بربمبارانهاي هوايي، "خاد" سازمان جاسوسي رژيم حزب دمکراتيک خلق با گماشتن جواسيس خود تلاش هاي ناکامي را براي ترور احمدشاه مسعود انجام داد. در چند بار جواسيس خاد با تفنگچه ي بي صدا مامور قتل مسعود شدند که قبل از اقدام دستگير گرديدند. باري يکي از اين افراد به اسم کامران که از سوي داکتر نجيب الله حين رياستش در اداره ي "خاد" به قتل احمدشاه مسعود گماشته شده بود، خود ماموريتش را افشاء کرد و تفنگچه ي بي صداي خاد را تسليم نمود. تلاش هاي نافرجامي براي کشتن مسعود توسط زهرياتي که به غذايش مخلوط مي گرديد نيز از سوي خاد انجام يافت. نقشه هاي ترور او با انفجاراتي که از راه دور کنترول مي شد به ويژه در دوران دولت مجاهدين در کابل بارها خنثي گرديد. وي درسال 1367 از توطئه اي که براي قتل او توسط صمد پاچا از سران مليشياي حکومت داکتر نجيب الله در خواجه ي غار ريخته شده بود جان سالم برد. او همچنان در قوس 1371 از آتش کلاشينکوف  يکي ازمليشه هاي جنرال عبدالرشيد دوستم در وزير اکبرخان کابل که مورد شناسايي قرارگرفت، نجات يافت. و چرخبال حامل او در خزان 1373 در حالي از تعقيب و راکت باران هوا پيماهاي بم افگن و شکاري عبدالرشيد دوستم در ولسوالي نهرين سالم باقي ماند که دو فروند چرخبال همراه او توسط آتش جنگنده هاي دوستم نابودشدند. اما در تمام اين سالها و درتمام تلاش ها و نقشه هاي که براي قتل مسعود انجام يافت، طرح ترور و حذف فزيکي او با حمله ي انتحاري به ميان نيامد. تا آنکه سازمان تروريستي القاعده مرتکب اين جنايت شد.
طرح ترور وحذف فزيکي احمدشاه مسعود بعد از سقوط تالقان توسط سازمان تروريستي القاعده، طالبان وآي اس آي روي دست گرفته شد. هنوز اطلاعات دقيقي وجود ندارد که طرح حمله ي انتحاري به جان احمد شاه مسعود خارج ازحلقه ي خاص طالبان، القاعده وآي اس آي به چه سازمان هاي اطلاعاتي و حلقه هاي جاسوسي ديگري بر مي گردد. اما حمله ي تروريستي توسط دوتن اعضاي تازي القاعده عملي گرديد. عبدالستار دهمن که همسرش ملکه با ساير فاميل هاي اعضاي القاعده درحومه ي جلال آباد زندگي مي کرد با پاسپورت بلژيکي به اسم محمد کريم توزاني  و"السوير" کارگر ساختماني شهر برکسيل بلژيک به اسم محمد قاسم بقالي که هردو مراکشي بودند به نام خبرنگار در اسد 1380 از طريق کابل وارد ولايت پروان شدند. آنها وقتي به کابل آمدند توسط نامه ي رسمي وزارت خارجه طالبان به وزارت دفاع طالبان معرفي شدند تا به همکاري آن وزارت جهت انجام امور خبرنگاري به ولايت پروان و کاپيسا بروند. پاسپورت آنها ويزاي يکساله ي "كثيرالورود" پاکستان را داشت که توسط خليل الرحمن سکرتر اول سفارت پاکستان درلندن صادرشده بود. هردوي شان نامه اي از "ياسرالتوفيق السري" مدير يک انجمن اسلامي به نام "المرصد الإعلامي الإسلامي" درلندن، عنواني عبدرب الرسول سياف رهبر اتحاد اسلامي داشتند. ياسر توفيق از اهالي مصر سالها قبل در کشورش به جرم توطئه ي ترور حسني مبارک رييس جمهور مصر متهم و به مرگ محکوم شده بود. اما قبل از دستگيري به انگلستان فرار کرد و درخواست پناهندگي داد. او پناهنده ي سياسي پذيرفته شد و پاسپورت انگليسي به دست آورد. علاوه برنامه ي ياسرتوفيق، تبعه ي ديگر مصري به نام داکترهاني که در دوران جهاد عليه قواي شوروي با رهبراتحاداسلامي شناخت ودوستي داشت در صحبت تيلفوني از او خواست تا با خبرنگاران مذکور همکاري نمايد. داکترهاني وانمود کرد که از بوسنيا گپ مي زند در حاليکه بعداً در بازجويي ها،  شماره ي تيلفون او از قندهار رديابي شد.
خبرنگاران جعلي بعد از روزها اقامت در شمالي، پنجشير و تخار که منتظر مصاحبه با احمدشاه مسعود بودند به روز هژدهم سنبله 1380 برابر با نهم سپتمبر 2001 براي مصاحبه در خواجه بهاءالدين ولايت تخار آماده شدند. در اين مصاحبه محمد کريم توزاني ياهمان عبدالستاردهمن در نقش پرسشگر و"السوير" يا محمدقاسم بقالي در نقش فلمبردار ظاهر گرديدند. در نخستين لحظات مصاحبه، محمدقاسم بقالي فرد اصلي عمليات انتحاري که در مقابل احمدشاه مسعود قرارگرفت، بمي راکه در کمرخود به جاي بطري هاي کامره جاسازي کرده بود منفجرساخت. آتش اصلي انفجار مسعود را نشانه گرفت و دقيقاً قلبش را. او در همان لحظات آغاز انفجار جان به جان آفرين تسليم کرد."إنا لله وإنا إليه راجعون".
محمد عاصم سهيل از کارمندان وزارت خارجه که در کنارش نشسته بود نيز جان داد. مسعود خليلي سفير افغانستان در دهلي که براي ترجمه ي مصاحبه حضورداشت به شدت مجروح گرديد و فهيم دشتي خبرنگار داخلي که در وسط اتاق مصروف عکس برداري بود جراحات خفيف برداشت. بدن محمدقاسم بقالي متلاشي گرديد و محمد کريم توزاني که بدون برداشتن جراحاتي در حال فرار بود توسط مجاهدان به قتل رسيد.
پيکر خونين احمدشاه مسعود به سرعت توسط محافظانش ذريعه ي چرخبال به فرخار تاجکستان انتقال يافت. بدنش از صورت تاکمر مورد اصابت پارچه هاي متعددي قرارگرفته بود. سينه اش سوراخ سوراخ و خون چکان بود. به روي قلبش دوسوراخ عميق به چشم مي خورد. قسمتي از انگشتان راستش قطع شده بود و به جانب راست بدن زخم بزرگي ديده مي شد. مرگ او را همسنگران و ياران نزديکش که برسر پيکر خسته و خونينش گريستند مخفي نگهداشتند. جسدش را در سردخانه اي گذاشتند. و پيکر او را هشت روز بعد به زادگاهش در وادي پنجشيرآوردند و به روز بيست و ششم سنبله 1380 در ميان اشک و اندوه واقعي مردم وهمرزمانش در "سريچه"،  تپه ي بلندي ميان رخه و بازارک که اکنون تپه ي سالار شهيدان نام گرفته است، به خاک سپردند. هنوز توده هاي خاک را به رويش انبار نکرده بودند که لوحه اي در کنار مزارش نصب شد و شاعر سوگواري نام و نشانش را در دل خاک اينگونه به تصوير کشيد:
دراينجا مرد با ايثار خفته
عقاب صحنه ي پيکار خفته
قدم آهسته بردار از کنارش
که مسعود سپه سالار خفته

و شاعر ديگري بعداً  خطاب به "سريچه" گفت:
کنار خود  گرفتي يار ما را
همان سرداده و سردار مارا
سريچه زنده باشي درنگيري
به دل گنجانده اي اسرارما را

شهيدستان

   + ا.ا.مسعود ; ٧:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٦/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

يک تصوير ارزش هزار کلمه دارد

 

نويسنده: جان گادرد. تصويري بهتر از اين براي يک رهبر چريکي سراغ شده نمي تواند که او را در حال آرايش نيروهاي رزمي اش نشان بدهد.

اين تصوير مربوط به احمدشاه مسعود 27 ساله است که در يک باغچه در رخه پنجشير در شمال شرق افغانســتان با مجاهـــدين خود صحبت مي کند. اين تصوير مربوط به اواخر سال 1980 ميلادي است.
با گذشت زمان مسعود لقب شيرپنجشير را کمايي کرد و به خاطر جرأت و جذابيتش شهرت جهاني کسب نمود؛ تا آن حد که مورد تحسين عده اي از مامورين سي.آي.اي قرار گرفته و اميد مي رفت که او بتواند کشورش را متحد سازد.
ستيوکول در کتابش به نام جنگ اشباح که ماه گذشته جايزه با اعتبار "پلترز" را از آن خود کرد مي نويسد که به مسعود به نظر چگوارا، يک چهره افسانوي ديده مي شد.
او مي نويسد، مسعود به شعر علاقه داشت، يک مبتکر نظامي بود، يک فرد پابند به دين بود و يک رهبر بسيار با جرأتي بود که از مرگ هراسي نداشت. چون او معتقد بود که روزي مرگ حتماً به سراغ انسان مي آيد، بدون ترس به استقبال مرگ مي شتافت. مسعود روز 9 سپتمبر 2001 توسط دو تروريست انتحاري القاعده که خود را خبرنگار تلويزيون جازده بودند، به شهادت رسيد.
در وقت گرفتن اين تصوير او هنوز به دنياي خارج معرفي نشده بود. او در جنگي که مشابه به جنگ داوود (ع)  عليه جالوت است، در برابر ارتش شوروي يک سال را گذرانيده است. اين تصوير نادر است و به گمان غالب اولين تصوير اوست که به سطح بين المللي پخش گرديده است. من هفته گذشته وقتي که کالا هاي خود را منظم مي کردم، در يک صندوق اين تصوير را يافتم.  يک يادداشت با تصوير ضميمه بود که چگونگي دستيابي به اين تصوير را تشريح مي نمود.
در يادداشتي که به تاريخ 28 جنوري 1981 نوشته شده بود، جمله "مذاکره در باره خريد تصوير هايي از گوريلا هاي افغان. من براي هر تصوير مبلع يک صد دالر را پيشنهاد نموده ام."  به چشم مي خورد.
در آن وقت من به حيث خبرنگار کاناداپرس (سي پي) در تهران کار مي کردم و به صورت غير مستقيم براي آژانس خبري اسوشييتد پرس که خبرنگار آن و ساير ژورناليست هاي امريکايي اجازه فعاليت در ايران را نداشتند، کار مي نمودم.
تندرو هاي اسلامي 52 تن از اعضاي سفارت را براي 444 روز گروگان گرفته بودند. گروگان ها روز 21 جنوري رها شدند. شب 28 جنوري يک عکاس ايراني در هوتل انترکانتيننتال به ديدن من آمد. او با خنده گفت: "من از افغانستان برگشته ام". او فريدون گنجور 32 ساله بود که به حيث يک عکاس آزاد کار مي کرد و او پنج ماه را در گرفتن تصوير از مجاهدين در افغانستان گذشتانده بود. او گفت قبل از ترک تهران اي.پي موافقت نموده بود؛ تا تصوير هايش را از او بخرد.
من گفتم: "خوب، بيا آن ها را ببينيم"
او برايم بيست رول فلم سياه و سفيد را داد. آن شب من آن فلم ها را در اتاق خود در هوتل شستم. در بسياري  تصوير هاي او مجاهدين در گروپ هاي دو  و يا سه نفري ديده مي شدند که بالاي کوه ها قرار داشته و  باخود تفنگ 303 بور و واکي تاکي داشتند. من تعداد از آن تصوير ها را گرفتم و تصوير يک مرد که در حال صحبت با عده اي از مجاهدين در يک باغچه بود، در جمله آن ها بود. من در اتاق تلکس هوتل به دفتر اي.پي در تورنتو نوشتم: پنجاه تصوير را شب گذشته چاپ نموده و براي هشت تاي آن هر  تصوير صد دالر پرداختم. ارسال هر تصوير از طريق لين تلفون 20 دقيقه را در بر مي گرفت و من پرسيدم که تصوير ها را چه وقت ارسال کنم. در عين زمان من با گنجور مصاحبه اي انجام دادم.
او گفت، از پاکستان در همرايي با عده اي که سلاح انتقال مي دادند از صوبه سرحد وارد افغانستان شده و در مسير راه از کوه هاي هندوکش عبور نمود. در بالاي کوه ها آکسيجن وجود نداشت، و سه اسپ در راه مردند. حالا مي دانم که او شايد اولين خبرنگار خارجي بوده باشد که پس از تجاوز شوروي در روز هاي کرسمس سال قبل وارد پنجشير شده بود. گنجور در ماه اگست 1980 وارد پنجشير شد. ستيوکول در کتاب جنگ اشباح مي نويسد که اولين خبرنگار غربي که در باره مسعود گزارش مفصل داد "ادوارد جرارده" بود. اما او در سپتمبر 1981 در جريده "کرسشن ساينس مانيتور" در باره حوادث پنجشير مقاله منتشر کرد.رابرت کپلان در کتاب "عساکر خدا: يا جنگجويان مسلمان در افغانستان و پاکستان" نوشت که اولين کارکن يک موسسه خيريه که در جولاي 1980  به  پنجشير رفت "لورانس  لومونيه" از داکتران فرانسوي بود.
 او خبرنگاران فرانسـوي را در بـاره مسعود خبرکرد و آنها بعدتر ها به پنجشير  به سفر آغاز کردند.  
کپلان مي نويسد: سفر به پنجشير سه هفته را در بر مي گرفت و مسافر بايد از چندين کوتل مانند هماليا عبور نموده و راه خود را ازميان کشتزار هاي ماين باز مي کرد.
بعد از رسيدن به پنجشير گنجور مجاهدين را همراهي کرد. او برايم گفت: "آنها تمام روز راه مي رفتند و تنها يک مقدار کم نان خشک براي خوردن مي داشتند، من در مقايسه با آن ها خود را بسيار ضعيف مي يافتم."
رخه جايي است که گنجور بسياري از تصوير هاي خود را در آنجا گرفته بود. يک روز روس ها با 60 زره پوش و تعدادي موتر لاري و جيپ که مواد غذايي حمل مي کردند، از آنجا عبور کردند. گنجور شاهد سقوط دو هليکوپتر دشمن توسط ماشيندار مجاهدين بود، ولي بعد از آن روس ها مجاهدين را به کوه متواري کردند.
گنجور در باره رهبر مجاهدين که او را بنام مسعود مي خواند گفت که او مرد عجيبي است.
کمک به وقت امريکا به ايشان ممکن از سقوط افغانستان به دست طالبان و حوادث نا ملايم بعدي آن جلوگيري مي کرد. کتاب جنگ اشباح که جايزه "لاينرگلبر پرايز" را از دانشگاه تورنتو نيز نصيب خود کرد، با صحبت در باره مسعود آغاز و با صحبت در مورد وي خاتمه مي يابد.
کول در مورد او مي نويسد که مسعود يک دموکرات به تعبيري که آمريکايي ها و اروپايي از آن دارند  نبود، اما در شرايط صلح آميز بعد از جنگ حتماً چنين شخص مي شد. مسعود در ميان يک جنگ  بسيار خشن شخص با گذشت و بخشنده بود. او شخص صبوري بود که حاضر بود با ديگران کار مشترک نمايد.
روز 31 جنوري 1980 تصوير مسعود را به دفتر اي.پي ارسال کردم در آن وقت در باره اهميت تاريخي اين شخص چيزي نمي دانستم.
بعداً من تصوير را با خود نگهداري نموده و فلم ها را به دفتر اي.پي در نيويارک ارسال کردم. وقت آن است تا کس ديگر به آن ها نظر انداخته ببينند؛ تا چه چيز هاي ديگر در ميان آن ها وجود دارد.

از وبسايت پيام مجاهد

 

   + ا.ا.مسعود ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٩
    پيام هاي ديگران ()

غرفهء بنياد مسعود٬‌ پربيننده‌ترين غرفه در نمايشگاه

 

 

 

 

در نمايشگاه تجاري که با شرکت 19 کشور خارجي در تالار لويه جرگه از تاريخ 18-23 جوزا داير گرديده بود چهار غرفه کتاب جمهوري اسلامي ايران نيز وجود داشت.
يکي از اين غرفه ها مربوط به "نشر شهر" بود که  در آن  کتاب هاي گوناگون در ادبيات و کمپيوتر به نمايش گذاشته شده بود.

در اين نمايشگاه براي بزرگداشت از مقام مسعود شهيد يک غرفه از طرف نشرشهر به بنياد فرهنگي مسعود اختصاص داده شده بود که با استقبال بي نظير بازديدکننده گان مواجه گرديد.
درين غرفه، نمايش سلايد  در رابطه با مبارزات مجاهدان در پنجشير و هرات، به ويژه جنگ هــاي زنده جان هرات  انجام شد که توجه بسياري را به خود جلب کرد. ارائه کتاب عکس تحت عنوان "سردار پرافتخار اسلام شهيد احمدشاه مسعود" مورد توجه خاص بازديدکننده گان قرار گرفت.
آقاي دکتر محمود اسماعيل مدير نشرشهر ابراز علاقمندي به همکاري با بنياد شهيد مسعود نموده و خواهان آن شد؛ تا آن بنياد مذکور  خود را به  صفت يک ان. جي. او در تهران ثبت نمايد.
 (پيام مجاهد)

 

 اهدا به شهيد مسعود:

                              جهاد و خرد ورزی کار تو بود

                              نکويی و بینش شعار تو بود

                               تو بودیکه با طینت پاک خویش

                               مقاوم شدی در رهی دادو کیش

                                نگشتی به دونان، تسلیم و زار

                               شکستی دژی اهرمن را هزار

                                ددان وغلامان بـــی آبرو

                                 نیابند راه به کوی نکو

                                 قدت کُهی نیکو وراهت خرد

                                 چگونه جهالت از این بگذرد

                                 خراسان را مفتخر ساختی

                                  بدان را برون از بر انداختی

                                  به گیتی وافغانستان نام تو

                                   بماند ابد نقش وپیمان تو

                                   تو چون رستم داستان منی

                                   گوارای پیوند جان منی

                                   جهان در نبودی تو ماتم ور است

                                    ترور و جهالت بر آن سرور است

 یادش گرامی و نامش در صفحه تاریخ دلهای پاک واندیشه های نیکوی فرزندان آب و خاک جاودانه باد !!!  (میـــرزايی)

آرمان مسعود کجا و وضعيت کنوني کجا

 "پيام مجاهد

   + ا.ا.مسعود ; ٤:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۳/٢۸
    پيام هاي ديگران ()

ای قلم باز چرا گريهء خونين داری

 علامت گذاران مرگ مسعود  در دو بخش نوشته ء آذر کابلی  (سايت آريايی )

پيوند مسعود با پنجشير    در سايت صدای مردم 

  استاد عبدالحی شبگير آخرين سروده اش را بمناسبت سومين سالگرد شهادت احمد شاه مسعود (رح)٬  در محفلی که به همان مناسبت برگزار شده بود٬‌ دکلمه نمود.

   از استاد بخاطر هديه ء شان به وبلاگ شهيد احمدشاه مسعود (رح) تشکر مينماييم.

  

ای قلم باز چرا گريهء خونين داری               همچو من خاطر ريش و دل غمگين داری

نه تسلی و نه آرام و تسکين داری              رگ رگت سوخته است داغ کدامين داری

                             باز از نالهء تو بوی جگر می آيد

                             باز از ديدهء تو خون بدر می آيد

ميکنی باز رقم نامهء غمهای کرا ؟             ميزنی صفحه دگر دفتر سودای کرا ؟

کرده ای نقش جگر داغ تمنای کرا ؟           داری پيش نظر آيينهء سيمای کرا ؟

                            داستان کی بدرد و غمت افزود امروز

                            ميکنی باز مگر قصهء مســـعود امروز

مرد جانباز سر افراز دلاور مسعود                مرد ميدان وفا حافظ سنگر مسعود

عاشق صادق آزادی کشور مسعود              جاودان ياد بود تا دم محشر مسعود

                            مينويسم همه جا نام گرامی ترا

                             نتوانم کــه کنم وصف تمامی ترا

ياد تو ياد ســـر افرازی ملت بوده                  ياد تو ياد شکوهمندی و عزت بوده

ياد تو ياد فداکاری و  وحدت بوده                   ياد تو ياد  وفا داری و خدمت  بوده

                            نام  تو در دل هـــــــر فرد وطن جا دارد

                            کوه و صحرای وطن از تو سخن ها دارد

آن تو بودی که بجان خدمت ميهن کردی         آن تو بودی که وفا تا دم مردن کردی

آن تو بودی که برای هـــمه روشن کردی         معنيی  آمدن و بودن و رفتن کردی

                            کار مردان ســـــر افراز چنين می بايد

                            عشق را عاشق جانباز چنين می بايد

آنکه در روی زمين طبل خدايی ميزد             ســـــخن از دبدبه و حکـــمروايی ميزد

لاف نيــــروی زمينی و هوايی ميزد              حرف لشکر کشی و قلعه کشايی ميزد

                             شرق را حوزهء‌ هنگامهء‌ خود ساخته بود

                             غرب را لـــــرزه بر اندام بر انــــــداخته بود

صاحب علم و عمل مظهر تقوا بودی              طالب صلح و صفا اهل مدارا بودی

بهــــــره مند از نظر و فکر توانا بودی              ياد عمريکه تو در معرکه تنها بودی

                              کس به آيیـــــن وفا همچو تو پابند نبود

                              يک طلبگار ازين جمله که هستند نبود

همچو تو کشمکش سختی ايام که ديد          بر سر عشق وطن باخته آرام که ديد

سال ها ريزش بم را بدر و بام که ديد              لشکر اجنبی و سر بری عام که ديد

                               آن تو بودی که در آن معرکه تاب آوردی

                               افتــــــخار ابــــدی را به حساب آوردی

يادگاريست بهر گوشه دل انگيز از تو                هست تاريخ وطن قصه لبريز از تو

سر گذشتی که بود معجزه آميز از تو               هر کجا ثبت بود نقش دلاويز ازتو

                                کج کلاهــــی بهـــــــــوايت چقدر ناز کند

                                سر فرازی به حضورت چه طرب ساز کند

جز سر صلح و مدارا دگرت هيچ نبود              غير انديشهء وحدت بسرت هيچ نبود

عنصر تفرقه در دور و برت هيچ نبود                قوميت سمت و زبان در نظرت هيچ نبود

                                   تو ميان همگان طالب وحدت بودی

                                   مظهر پاکی و ايمان و صداقت بودی

کج کلاهی بتو ای مرد وطن ميزيبد                 سر فرازی بتو ميراث کهن ميزيبد

بســـکه اين فخر بنام تو زدن ميزيبد                 دلربايی بتو کوتاه ســـخن ميزيبد

                                   غم خلق عشق وطن خلق مصفا داری

                                    «آنچه خوبان همه دارند تو تنهــا داري»

زندگی را هدف پاک چنين می بايد                رستن از دامن خاشاک چنين می بايد

پر کشودن ز سر خاک چنين می بايد              عشق را عاشق بيباک چنين می بايد

                                   که به آهنگ وفا از ســـــــــر جان بر خيزد

                                   جان چه باشد ز سر هر دو جهان بر خيزد

کی فراموش شـــــــــود ياد وفاداری تو            هست تاريخ وطن قصهء‌ شهکاری تو

رحمت و مردمی و شفقت و غمخواری تو       به غم بيوه و بيچاره و مظلوم گرفتاری تو

                                    کـــــــوه از عزم و ثبات تو حکايت دارد

                                     دشت و در از تو بصد رنگ روايت دارد

راه مردان چقدر جادهء‌ پر خون بوده                 هر قدم گردش تقدير دگرگون بوده

مشکل از ظرفيت حوصله بيرون بوده               آزمون بوده و غم بوده مگو چون بوده

                                    هر کسی بر سر اين جاده سفر نتوان کرد

                                    غيـــر مســـــعود ازين راه گـــــذر نتوان کرد

تا که در روی زمين دفتر و ديوانی هست    تا کتاب و قلم ودرس و سبق خوانی هست

تا به آزادی و آزادگی عنـوانــــــی هست     نام مســعود تو چون مهر درخشانی هست

                                   آری آری که چنين است و چنين خواهد بود

                                   ورد روز و شب شـــــبگير همين خواهد بود

 

سلام و درود بر شهيدان  

و شهادت ، آرزوی مسعود      در سايت صدای مردم.

   + ا.ا.مسعود ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٦/٢٤
    پيام هاي ديگران ()

فراز هايی از زندگی برادرم مسعود

         سومين سالروز شهادت احمد شاه مسعود (رح) را گرامی ميداريم .

بريده هايی از (فراز هايی از زندگی برادرم مسعود) نوشته ء احمد ضياء مسعود - از مجله ياديار.

به روح پاک برادر  شهيدم احمد شاه مســـعود که در نهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ عيسوی توسط عمال القاعده ٬ اين سازمان جنايتکار بين المللی٬‌ به شهادت رسيد دعا و درود بی پايان می فرستم و از خداوند بـــــزرگ آرزومندم تا آرمان های ملی مســـعود شـــهيد در راه ساختمان افغانستان مستقل٬ سر بلند و مترقی توسـط مردم قهرمان کشـــور ما تحقق پيدا کند.

 مســـعود اين فرزند ملت افغان٬ سی سال عمر عزيز خود را به خاطر دفاع از استقلال٬ تماميت ارضی و ارزش ها و افتخارات مردم افغانستان در مبارزه شبانه روزی وقف کرد.

  در تمام مدت مبارزه عليه تــجاوز و تسلط قوت های خارجی لحظه يی آرام ننشست. يگانه هدف و آرزويش ايــجاد يک حکومت ملـــی در افغانستان بود حکومتی که بتواند مــظهر اراده و خواست اکثريت مردم باشد.

  مســـعود هميشه و در هر حالت منافع مردم را مقدم بر منافع شخصی ميدانست. و در راه رسيدن به هدف از هيچ نوع وسيله نا مشروع استفاده نمی کرد...

  مســـعود ميگفت که اساس دين تزکيه اخلاق است و اعضای جامعه بايد در مناسبات اجتماعی از فضيلت پيروزی نمايند تا از ظلم و فساد جلوگيری به عمل آيد ٬ تا حق فرد در جامعه دستخوش بی مبالاتی و تجاوز انگيزه ها و بر خورد های غرض آلود سايرين قرار نگيرد...

  احمد شاه مســـعود دارای چشـــمان نافذ٬ چهره جذاب٬ اراده قوی و اندام متناسب بود٬ رفتارش موقر و عطر معنويت در فضای حضــورش به دلها آرامش و به روانها اميد و اطمينان ميبخشيد . او به اشعار حضرت حافظ لسان الغيب شيراز علاقه فراوان داشت و به مولانا خداوندگار بلخ عشق می ورزيد٬ سير زندگی امام ابو حامد محــمد غزالی او را به تامل و تفکر وا می داشت و به حکيم طوس ابولقاسم فردوسی به ديده احترام می نگريست.

  او يک شريعتمدار متدين و عارف عابد بود٬ هيج گاه نماز شب و ذکر سحرش ترک نمی گرديد٬‌ در هــمه احوال به خدايش توکل داشت٬ انسان پارسا و مجاهد متقی بود٬ متاسفانه با توجه به اشتهار بين المللی اش در عرصه نظامی و سياست٬ ابعاد گسترده معنوی شخصيت اش تحت الشعاع قرار گرفت و از نظر ها پنهان ماند.

  مسعود دارای شيـــوه مديريت مسلط٬ قوی و متمرکز بود. او به موسيقی سنتی و اصيل افغانستان گوش می داد٬ به ورزش های رزمی وارد بود و به فوتبال و اسب سواری و تير اندازی اشتياق و مهارت فراوان داشت...

  مســـعود از آوان جوانی پر شور و متحرک بود و در هر کاری تشبث می کرد . مســـعود در زندگی معتقد به افراط و تفريط نبود . تنها اصلی که نزد وی مهم بود٬ داشتن باور به فضايل اخلاقی بود.

  او معتقد بود که در روابط فرد با جامعه و روابط گروههای اجتماعی با يکديگر در حيات روزمره بايست بر اصول عدالت و برابری استوار باشد...

  مســعود پيوسته تلاش می کرد تا همبستگی ملی در چوکات انديشه وحدت ملی و فرهنگ ملی شکل بگيرد. به اتحاد و اتفاق ميان گروههای مجاهدين و مليت های مختلف تاکيد می ورزيد. مساعی به خرج می داد تا از هر گونه نفاق و جدایـی ميان جبهات مقاومت جلوگيری به عمل آيد.

  مســـعود شـــهيد با عقيده خاص مذهبی هر گونه مصلحت انديشی غرض آلودی را که در جهت منافع مردم نمی بود ٬‌رد می کرد. مســـعود معتقد بود که حيات آدمی آزمايش فضيلت اوست و انسان در برابر خداوند روزی از همه اعمال خود جواب خواهد داد.

  مســـعود زود تصميم نمی گرفت ٬ در هر مورد خوب فکر می کرد و با افقا و فرماندهان خود در موارد مختلف مشــــورت می کرد . هيچ کاری را بدون مشورت انجام نمی داد.

  مســـعود معتقد به تغيير و تحول هميشگی جامعه بود. جامعه ايستا و بدون تغيير را علت بروز کشمکش ها و بی نظمی های اجتماعی می دانست. تحول و تغيير جامعه را عامل ثبات و پيشرفت تلقـی می کرد. عقيده داشت که عوامل باز دارنده انکشاف اجتماعی در اثر تغيير و تحول تدريجی جامعه از بين می روند و جای خود را به نيرو های تازه و معاصر می دهند.

  او می گفت که ساختمان جامعه مدنی آزاد مبتنی بر تفکيک٬ اقتدار و صلاحيت قوای ثلاثه مقننه٬ ‌اجراييه قضاييه در زندگی سياسی مردم مهمترين آرزوی اوست. به مبارزه پارلمانی باور داشت و در مبارزه پارلمانی داشتن مفکوره٬ سازمان و هدف را شرط اساسی می دانست....

  مســـعود قسمت زياد وقت خود را در جســتجوی اســتراتيژی سياســـی که نيازمندی های يک جامعه مدنی آزاد را بر آورده سازد‌٬ صرف می کرد. وحدت ملی را به عنوان يگانه عامل مقــاومت در برابر استراتژی تجاوز کارانه کشور های خارجی می دانست. اقتدار ملی را تنها در موجوديت وحدت ملــی عملی می ديد.

  وی طرفدار ايجاد و گسترش فرهنگ سياسی فعال در مناسبات مردم با دولت بود و موجوديت همچو فرهنگی را عامل رشد سياسی مشروع و مردمی در کشور تلقی می کرد. معتقد بود که فرهنگ سياســی فعال ٬ آزادی فرد را تضمين می کند. فرد را در ترکيب گروه های اجتماعی قادر می سازد تا بر اعمال حکومت نظارت داشته باشد...

  مســـعود سخت به دموکراســـی می انديشيد. دموکراسـی را وقتی مفيد می دانست که حق فرد يا گروه به خصوص اجتماعی در رقابت بازار آزاد تلف نشود و ضمانتی برای رفاه اجتماعی فرد در جامعه رقابتی وجود داشته باشد...

  عدالت را به مثابه اهرم تنظيم کننده ارزش های مختلف سياسی در کليت واحدی می ديد که می تواند زمينه های ايجاد نهاد يا سيستمی را فراهم سازد که توانايی تنظيم همه ارزش های سياسی را در ارتباط با هم داشته باشد. به همين ترتيب وی به آزادی ارج می نهاد. آزادی را به حيث بنياد رشد شــخصيت فرد در نبود هيچ گونه مانعی تلقی می کرد. مســعود معتقد بود که آزادی تنها در موجوديت قانون می تواند استوار باشد. قانونی که بتواند تضاد منافع را کنترل نمايد٬ و آزادی فردی را تضمين نمايد...

  او هميشه از ايجاد فرصت های کافی برای همه مردم بدون هيچگونه تبعيض٬ سخن می گفت و مساوات را نتيجه چنين شرايطی می دانست...

  احمد شاه مســـعود افتخارات بسياری به وطن خود آورد٬ صفحات درخشانی را در مبارزات آزادی بخش افغانستان ثبت تاريخ نمود. مســـعود شهيد با روح مالامال از اســلام و وطن دوستی با جديت خاصی که از طبيعت وی بر می خاست در پنجشـــير به مبارزه پرداخت. زير بار هيچ کشوری نرفت. اصــالت اســـلامی و ملی خود را با قبول شرايط بسيار دشوار تا آخير مرحله مبارزه حفظ کرد. سرانجام هدف تير تروريزم بين المللی قرار گرفت و جام شهادت نوشيد.

انا لله و انا اليه راجعون.

روحش شاد و راهش پاينده باد.

   + ا.ا.مسعود ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٦/۱۸
    پيام هاي ديگران ()